|
رفتنت خون در دل خورشید کرد ....اشک اندر دیده ’ ناهید کرد
|

هجر ما درسوگ رهبر کمتر از یعقوب نیست
او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم
موضوعات قبلی ویبلاگ :
زندگی نامهء کامل رهبر شهید کلیک کنید
بخش اول اشعار در رثایی رهبر شهید کلیک کنید
بخش دوم اشعار در رثایی رهبر شهید کلیک کنید
بخش سوم اشعار در رثایی رهبر شهید کلیک کنید
دیدگاه ها در باره ء رثایی شهید کلیک کنید
شاعر و ژورنالیست گرامی کشور جناب بشیر بختیاری لطف کرده بعد از اصلاح چند شعر ، ان را دوباره برای ما فرستاده اند ضمن تشکر فراوان از اقای بختیاری اینک شعر های جدید وی جایگزین شعرهای قبلی می گردد
پدر
تا فلق سر زد دو باره شام شد
پرچم سبز پدر خونفام شد
* * *
خاک بر سر کن برادر کوه کوه
رفت از کف سالهای پر شکوه
این چمن را سرو نازی بود و رفت
ایل ما را سر فرازی بود و رفت
بعد از این ، این دل که مهد آزوست
آه و درد و رنج عالم مال اوست
شانه ء دل زیر بار درد خم
زیر بار درد خم ، زخمی ز غم
بعد از این چشم من و دریای خون
موطن و منزلگه و ماوای خون
بعد از این این قوم بی سر مانده اند
بی علی و بی ابوذر مانده اند
* * *
تا تو بودی بی کسی افسانه بود
دفتر رنج و محن خوانا ، نه بود
تا تو بودی صد چمن گل داشتیم
شش جهت آواز بلبل داشتیم
با تو می شد از رهایی یاد کرد
این خراب آباد را ، آباد کرد
با تو می شد تا دل مهتاب رفت
یا از این دشت عطش تا آب رفت
با تو می شد جشن مرگ شب گرفت
قلعه را مردانه از مرحب گرفت
با تو می شد تکیه بر خورشــید زد
زخمه بر تا ر دل نا هید زد
بی تو . کوچه کوچه لبریز سکوت
روزن امید و تار عنکبوت
بی تو چون نی ناله دارد ، نای من
بند بند م ناله دارد ، وای من
بی تو باید با صدای بی نقاب
مویه کرد اندر مزار آفتاب
بی تو باید درد دل با چاه گفت
از ته دل ناله کرد و آه گفت
بی تو باید چشمه چشمه خون گریست
از هری تا دامن جیحون گریست
* * *
سید وسالار ما ، یادت بخیر!
میر و پرچمدار ما ، یادت بخیر!
ای شهید . ابن شهید . ای نامدار!
ای تو آغاز و سر انجام بهار !
طایفه بــیدار شد تا آمدی
تیغ جوهر دا ر شد تا آمدی
تیغ ، جوهر د ا ر ا ما بی نیا م
بی نیام آماده ء رزم و قیام
رفتی ا ما فصل رفتن زود بـــو د
گه نه گاهی نیت . بدرود بود
رفتنت خواب از تن ما برده است
هدیه ء آزادگی آورده است
از پیامت راه وحد ت باز شد
فصل مرگ بردگی اغاز شد
وحدت راه پدر پا ینده باد
رهروان راه « بابه » زنده باد
* * *
مرگ مردان ، زندگی ای دیگر است
مرده است آن زنده ای کو نوکرست
جگر پر زخم جانسوزست اما
به دل داغ د گر دارم برادر
اگر عالم غمی بودغم نمی بود
بدل داغ پدر دارم برادر !
دریغا شب پرستان سیه رو
شکسته حرمت شمس ولایت
درین ماتم نه ما تنها گریستیم
گریسته حضرت مهدی برایت
برادر خاک عالم را به سر کن
که در خون خفت علمدار قبیله
شنیدم با تکان دست می گفت :
خدا بادا نگهدار قبیله ......
مسیحا دم خلیل آسا مزاری !
بت و بتخانه و بتگر شکستی
ترا کشتند با دستان بسته
تو که زنجیر و آهنگر شکستی
نگاهت خشم شمشیر علی بود
پیامت بانگ تکبیر علی بود
به پاس یاری بی سرپرستان
کلامت نهج تفسیر علی بود
الا ای پرچم سبز شرافت
الا ای رایت سرخ رهایی !
زره واماندگان بعد از تو گویند
که ای درد آشنا( بابه) کجایی ؟
تمام آرزوها رفته با تو
و بی تو از بهار آوازه ناید
قبیله ماند و پاییز مکرر
الهی بی تو فصل تازه ناید!
شهیدان دسته دسته صف کشیده
که مهمان عزیزی دارد امشب
گلی از جنس خورشید معطر
بهشت از آسمان می بارد امشب
یتیمی بدترین درد است اما
بخواب آسوده بابه ما نمردیم
رهت راه من و راه قبیله ...
قسم بر خون پاکت تا نمردیم
تذکر: از انجاییکه ما زحمات زیادی در قبال گرد اوری مطالب ، اشعار و سخنرانی ها می کشیم بدین نسبت از دوستان و خواننده گان محترم خواهش میکنم ، در صورت برداشتن مطالب ویبلاگ ،با ذکر منبع و اشعار را با نام شاعران که در پایان ان درج است در ویبلاگ خود انتشار دهند .... تشکر
اخرین سخنرانی رهبر شهید ۲۰/۱۱/۱۳۷۳
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بآنفسهم (قرانکریم)
با ابراز تشکر از شما مردم قهرمان ، فداکار و مخلص که در این ماه رمضان ، به محض آنکه از شما خواسته شد که بیایید تا در اینجا جلسه یی باشد ، حضور پیدا کردید این نکته باعث امید اینجانب است که شما برای سرنوشت تان حساس هستید و بخاطر ان فکر می کنید . در آیه ء کریمه یی که خدمت قرائت کردم ، خداوند تبارک و تعالی میگوید « ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم ُ مگر آنکه خود شان سرنوشت شان را تغییر دهند .» مفهمو این ایه ذکر یک سنت الهی است . بعد در ایات دیگر و روایاتی که جهت تفسیر آیات روایت شده است ُ گفته می شود که در سنت الهی هیچ تغییر و تبدیلی نیست. ما مکررآ خدمت شما عرض کرده ایم که مصداق کامل و تفسیر صحیح ای آیه در زندگانی مردم ما قابل درک است . شما وقتیکه تاریخ تان را مختصرا مورد مطالعه قرار و تفکر قرار دهید ُ میبینید که ادوار مختلفی از زندگی را طی کرده اید و در این دو سال و هشت ماه مقاومت کابل هم ثابت کردید که وقتی مصمم شدید از حیثیت تان دفاع کنید خدا هم شما را یاری کرد و شما توانستید همهء زورگویان را بر سر جای شان بنشانید و آنها را وادار کنید که بعد از جنگ های بسیار خطرناک بایند و معذرت بخواهند که اشتباه کردیم من معتقدم که این مساله در تصمیم ُ ارداه ُ ایستادگی و حساس بودن شما بخاطر سرنوشت تان نهفته است . تاریخ هم اثبات کرده که در دوران عبدالرحمن ، وقتی مردم ما در مقابل این حکومت ظالم و جائر ایستادند ُ هفت سال جنگیدند . عبدالرحمن هم تمام توطئه های را که بلد بود ، در این دوره علیه مردم ما به کار گرفت از تمام نقاط افغانستان لشکر جمع کرد و از همهء اقوام به جنگ مردم ما فرستاد . شصت نفر از علمای اهل تسنن را جمع کرد و فتوی گرفت که اینها (هزاره ها)رافضی و کافر اند . اما این توطئه ها ، هیچکدام کارساز نشد ند تا اینکه امدند و از بین مردم خاین تربیت کردند و آنها را وادار نمودند که به مردم ما خیانت کنند ، این مسأله کار ساز شد چگونه کارساز شد ؟ یعنی که در اثر این خیانت شصت و دو درصد از مردم ما نابود شدند !
شما می بینید در یک کشوری که عبدالرحمن پرچمدار اسلام به حساب می آید و گفته می شود که نورستان را که قبلا کافرستان بود ُ عبدالرحمن مسلمان ساخت اما همین شخص شصت و دو فیصد مردم ما را از بین برد و از اینجا تا هند به عنوان غلام و کنیز به فروش رساند مالیات هنگفتی از این کنیز و غلام فروشی وارد خزانه ء دولت می شد که مقدار دقیق آن را کتاب »افغانستان در ژنج قرن اخیر » نوشته کرده است .
بهر صورت ، بعد از آنکه شصت و دو فیصد مردم ما نابود شدند ، محرومیت و محکومیت مردم ما آغاز شد و از ان تاریخ تا حالا که بیش از صد سال میشود ، ما محروم بوده ایم در این جامعه تحقیر می شدیم هزاره بودن عیب بود ، شیعه بودن عیب بود . تعمد داشتند که ما را به مکتب ها اجازه ندهند و به کار و تجارت نگذارند . آنچه که در این جامعه امتیار به حساب می رفت ، ما از آن محروم بودیم در زمان شاه محمود خان رسمآ به وزارت فرهنگ مکتوب می نویسند که بچه های هزاره و شیعه را در حربی پوهنتون و سایر مکتب های که ارزش دارند ، نگیرند
شما این محرومیت را سپری کردید شما در این مملکت ، غیر از اینکه جوالی کشی کنید و بار پشت کنید دیگر ارزشی نداشتید کوچی ها وقتیکه در هزاره جات می امدند ، چای و پارچه و چیزهای دیگر شان را سر بام خانه میگذاشتند و میگفتند که پول اینها را من سال دیگر از همین جا میگیرم ! این را همه ء ما و شما دیدیم لمس کردیم
اما شما مردم که قبلا در مقابل افغان ها حرف زده نمی توانستید و یک نفر که از شهر و از طرف حکومت در منطقه ما امد ُ مردها پنهان می شدند و زن ها می گفتند که در این ابادی کس نیست ، وقتیکه انقلاب شروع شد ئ شخصا تصمیم گرفتید که وضع تان را تغیر بدهید ، خدا هم شما را یاری کرد و در ظرف سه ماه تمام مناطق هزاره جات ازاد شد در اینجا باز هم شاهد بودیم که چهار نفر خاینی که قبلا در حزب خلق و پرچم جذب شده بود ، اولین منطقه ء را که رفتند، خلع سلاح کردند و سلاح های شان را اوردند ، هزاره جات بود !
در حالیکه ما می دانیم هزاره جات سلاح نداشت سلاح مال افغان ها و سرحد آزاد و جاهای دیگر بود ووقتیکه خیل کوچی بر سر مردم ما می آمد یازده تیره حتی در گردن زن های شان هم آویزان بود تنها سلاحی که در میان ما مجاز بود «موش کش » و «دان پر» و «چره یی » بود و دیگر هیچ سلاحی جواز نداشت اما با این هم در حکومت مارکسستی هیچ کس حاضر نشد که برود افغان ها و کوچی ها را خلع سلاح کند ، ولی خاینین ما پیشگام شدند ، رفتند و هزاره جات را خلع سلاح کردند ! این کار را برای نیک نامی و خوش خدمتی شان کردند .
اما مردم ما باز هم با دست خالی ، با داس و قیچی و بیل توانستند که مناطق شان را در ظرف سه ماه آزاد کنند ، مسلمآ که این کار در تصمیم و اراده ء شما نهفته بود .
شما باید این نکته را به خاطر داشته باشید که در تاریخ بعد از محرومیت ها ورنج های زیاد ، فقط یک بار برای مردم شانس داده می شود که خود شان سرنوشت شان را تعین کنند و این شانس حالا برای شما داده شده است که نباید غفلت کنید شما مردم در این جا تحقیر می شدید ، توهین می شدید ، برای شما داستان های اهانت باری ساخته بودند . شما انقدر امین بودید که برای تمام صاحب منصبها خدمتگار باشید و در کنار خانم شان زنده گی کنید ُ دراین ها هیچ هراسی نداشتند که شما خیانت می کنید ، اما بر عکس شما اینقدر امین بودید که در این مملکت از بین شما یک کاتب مقرر شود ! در این جا شما امید نبودید منفور بودید،ولی برای نفر خدمتی امین بودید ! شما این دوران را سپری کردید .
از آنجاییکه ، در داخل افغانستان محکومیت داشتیم و محروم بودیم ، طبیعی بود که در خارج هم محرومیت داشتیم و هویت ما برای کسی شناخته شده نبود . در چهارده سال جهاد که هفتاد ملیارد دالر برای افغانستان مصرف شد ، باز کسی برای ما یک دالر کمک نکرد . در کنفرانسی که از سوی موسسه های غربی که در افغانستان کار میکردند ، در این جا یک نفر از خارجی ها ، پشت بلند گو میرود و میگوید که در اول انقلاب مردم شیعه و مردم هزاره جات منطقه ء خود را ازاد کردند ، اما اکنون در این جمع از اینها کسی را نیم بینم و از کمکهای هم که برای افغانستان می شود ، برای اینها نمیرسد.
شما میدانید که آنروز غرب به حدی از اتحاد جماهر شوروی ارسیده بود که در افغانستان هر دستی که برای مبارزه روس ها بلند می شد ، بدون آنکه نگاه کند که این دست چه دستی است یک «کلاش »برایش می داد که مبارزه کند مسلم است که این کمک ها برای خود مردم افغانستان نبود ، بلکه برای ترس از روسها بود . اما با اینهم یکی از مسئولین جهادی افغانستان پشت بلند گو میرود و بیشرمانه میگوید که این مسآله را من جواب میگویم بعد میگوید که اگ به این ها دوا کمک کنید ، احیانآمواد غذایی کمک کنید ، من موافق هستم ، ولی این ها که مبارزه کرده و منطقه ءشان را ازاد کردند ، ایران به این ها یک مقدار اسلحه داد و حالا در بین خود شان جنگ دارند ، اینها ظرفیت آن راندارند که از نگاه تسلیحاتی به آن هاکمک شود ! یعنی با این حرف برای خارجی ها اشاره داد که این ها وابسته ء ایران اند و شما احتیاط کنید . گب اصلی ، این بود .
شاید خیلی ها از مردم ما فکر کنند که شاید رهبران و مسئولین ما نخواسته اند که کمک های دنیا را بیاورند و در هزاره جات سرازیر کنند ، یعنیاینها با کمک خارجی مخالفت کردند در حالیکه واقعیت چنین نبود و ما محکومیت داشتیم و این محکومیت برای ما محکومیت تاریخی بود ، در چهارده سال جهاد برای افغانستان هفتاد ملیارد دالر مصرف شد و اکثریت قاطع ان هم در پاکستان مصرف شد یعنی از بهای خون این مردم در آنجاها خانه ساخته شد ، اما برای مردم ما یک دالر همی نرسید !
از نگاه طبیعی هم وقتی که نگاه کنیم ، سرزمین های که در افغانستان ارزش داشتند ،زراعت می شدند و مال ما بودند ، در دوران عبدالرحمن برای کوچی ها داده شده بودند . باقی حصص هزاره جات را هم عبدالرحمن فرمان داده بود که بروید و بگیرید آنها بخاطر سردی و دیگر مشکلاتش قبول نکرده و از این خاطر مانده است بعدآ یک مقدار علف که در بعضی جا ها بود ، کوچی ها را دادند که این علف ها را هم مال هزاره جات حق ندارد بچرد ، باید مال دیگران بچرد . بعد از این چهارده سال جهاد تنها چیزی که برای مردم ما رسیده همین است که کوچی از سر شان کم شده است دیگر در کشت و شبدر و رشقه ء شان مال کوچی نمی چرد ، بلکه خود شان می توانند از حاصل آن برای گاو و مال خود استفاده کنند .
مردم ما از روی مظلومیت و محرومیت از دیر زمان آمده و در کابل جا گرفته بودند ، وقتیکه دولت مارکسیستی سقوط کرد ، همگی مسلح شدند و مناطق زیادی را در دست گرفتند . این پیش آمد خلاف انتظار همه بود و فکر نمی کردند که این مسآله به این شکل پیش بیاید . لذا تصمیم گرفتند که مردم ما را بر دارند و سلاح شان را بگیرند تا اینها دیگر این هویت را نداشته باشند برای این کار دو سال و هشت ماه با ما جنگیدند .
در این جا من برای شما اطمنان می دهم که اگر شما مردم هم چنان مصمم باشید که خود تان سرنوشت تان را تعیین کنید ، از خدا رو نگردانید و توجه به خدا داشته باشید ، هیچکس توان آن را ندارد که بدون انکه سرنوشت شما تعین شود و حق شما برای تان برسد ، سلام تان را بگیرد (تکبیر مردم) این مسآله تجربه شده است یعنی در جنگ اول ، دوم ، سوم تا چهارم هیچ جریانی در افغانستان وجود نداشت که با و شما جنگ نکرده باشد . سنگرهای ما و شما هم درهمین غرب کابل ، خانه به خانه بود . ولی وقتی شما خواستید ، خدا شما را یاری کرد و همه این مناطق پاک شد . دشمنان از قندهار از هرات از تخار از بدخشان از هلمند و از همه جا که بر علیه ما لشکر کشیده و امدند ، مرده پس بردند . این تجربه شده است و حالا هم برای شما میگویم که کسی به زور بالای ما موفق نمی شود اما اگر کسی از میان مردم بیاید و خاین شودو خیانت کند ُ امکان داد که تاریخ تکرار شود و من در این باره هیچ بحثی ندارم ، شما میدانید که در افشار خیانت شد ، ضربه دیدیم ، در بیست و سه سنبله توطئه بود ، ضربه دیدیم. والا یک وجب سنگر مردم ما را کس به زور گرفته نمی تواند .
لهذا ما هیچگاهی طرفدار جنگ نیستیم و از اول نهم نبودیم از اول اینها در پیشاور دولت تشکیل دادند و گفتند که گب شیعه ها و هزاره ها را بعدآ میزنیم ماآنوقت در این طرف پل چرخی ، در ریاست هفت موقعیت داشتیم ، اگر ما میخواستیم جنگ کنیم ، همانجا صبغت الله مجددی را وارد شدن نمیگذاشتیم . ولی ما این کار را نکردیم و از هیمن حکومتی که ما را شریک نکرده بود و گفته بود حرف این ها را بعدآ میزنیم ، امیدم استقبال هم کردیم و وارد مذاکره شدیم با صبغت الله به توافق رسیدیم و این توافق هنوز اعلان نشده بود که اتحاد سیاف جنگ را علیه ما شروع کرد .
حالا هم ما طرفدار جنگ نیستیم ، با طلبه هم که آمده اند طرفدار جنگ نبودیم و نیستیم ، ولی برای مردم خود حقوق میخواهیم هرکس بیاید و این حق مسلم مردم ما را که در تصمیم گیری مملکت شریک باشند و یک چهارم سهم داشته باشند ، احترام بگذارد ، عاشق قیافه ء هیچ کسی نیستیم با ایشان مذاکره میکنیم و مسایل را حل میکنیم (تکبیر حضار)
بر این اساس ما نزد طلبه ها نفر فرستاده ایم که مذاکره کنیم از اینطرف اقای ربانی هم پیش من نفر فرستاده بود که طلبه ها همه را تهدید می کنند ، اختلافات خود را کنار بگذاریم ، دفاع مشترک کنیم ، ما گفتیم حرف نداریم . حالا هم برای شما میگویم که شما دو چیز را مد نظر بگیرید : یکی توجه به خدا داشته باشید که خدا از همه قویتر است و هیچکس در مقابل قدرت او نیست . این یک مسآله است و دیگر هم اینکه پیر ، جوان ، مرد ، زن ، کوچک ،وبزرگ متوجه باشید که کسی در میان شما خیانت نکند . اگر احیانآ خاینی می آید و خلاف منافع شما تبلیغ می کند ، وحشت وتشویش ایجاد می کند ، باید دستگیر کنید و بیاورید که جزا بدهیم
شما باید بدانید که اگر به این دو مسآله توجه نکنید یک بار دیگر تاریخ تکرار می شود و باز اگر از این شانس گذشت و محروم شدیم صد سال دیگر ضرورت دارد که شما باز به این موقعیت برسید این را متوجه باشید .
ما حالا سد دفاعی کامل تشکیل داده ایم بیشتر از هزار نفر نیروی جنبش را که در آنطرف شهر بود ، دیشب منتقل کردیم و در اینجا اوردیم چون اقای حکمتیار خبر داده بود که ما نیروهای خود را بیرون می کشیم ، اینقدر که دیگران نظاره کردند یک مقدار ما هم نظاره میکنیم تا ببینیم که چقدر میتوانند از خود شان دفاع کنند بلا فاصله نیروی جنبش ر ا اوردیم و در اینجا جا دادیم حالا از گذرگاه تا آنطرف هوتل زلمو خط دفاعی تشکیل داده شده و از اینطرف هم در قلعهء قاضی و کوه قوریغ خط دفاعی کاملآ تشکیل شده وشما هیچ تشویش نداشته باشیدو مطمعین باشید . اگر طلبه ها آمدند و مذاکره را قبول کردند ، و برای ما حق قایل شدند ، ما هیچ جنگی نداریم وقتیکه دراین مملکت حق مردم ما تامین شود و در سرنوشت خود شریک باشیم ، به سلاح هم هیچ کار و ضرورت نداریم ولی اگر کس بیاید و به ما حق ندهد و سرنوشت ما معلوم نباشد ، این سلاح به عنوان ناموس شیعه وهزاره است و کس این سلاح را به زمین نمیگذارد و به کس تحویل نمی دهد (تکبیر مردم) .
با شورای نظار هم جلسه داریم ، ارتباط دارند آتش بس شود ، چند بار مکرر هم گفته اند چون خود آنها در چهار اسیاب با طلبه ها درگیر شده و بین شان نفر کشته شده است و طلبه ها اصرار دارند که اول مناطق حزب را به ما تسلیم کنید ، بعد از آن با دولت حرف میزنیم اینها مقاومت کردنده اند تا حالا دو باره هیآت فرستاده اند که کدام نتیجه نداده است . با اینطرف هم تماس دارند و در ظاهر میگویند که ما با شما هیچ جنگ ندایم شما آتش بس را رعایت کنید اما شما مردم میدانید که اینها توطثه و دسیسه زیاد کرده اند از این جهت حالا هم باید مواظب باشید .
و اما امروز در این وقت روزه ، که آمدم شما را مزاهم شدم و خواستم که با شما صحبت کنم برای این بود که در این جا شایعه پخش شده بود که آقای حکمتیار نیرو های خود را بیرون کشیده است و بعضی ها در آنطرف در بازار ها تبلیغات می کنند و ایادی خود را در این جا هم فرستاده اند که گویا ما از بین شما فرار کرده ایم و در بین شما نیستیم . از این جهت برای شما تشویش خلق شده بود و من خواستم که از نزدیگ با شما صحبت کنم و این تشویش را رفع کنم .
من در اینجا میگویم که من هیچ منافعی غیر از منافع شما مردم ندارم . اگر من میخواستم که روی منافع شخصی خود فکر کنم ، در این دو سال و هشت ماه هم در کنار شما نمی نشستم (تکبیر مردم )
و این را برای شما اطمنان میدهم که کمک و یاری از خداست و ما به این خاطر پرگویی نمی کنیم ،به امید شما و رحمت الهی ، از خدا هیچ وقت نخواسته ام که من بدون شما ، به جایی بروم تا جان خود را نجات دهم و شما را در معرکه تنها بگذارم ، نه ، این را از خدا نخواسته ام (تکبیر مردم) خواسته ام که در کنار شما ، خونم اینجا بریزد و در بین شما کشته شوم (تکبیر مردم) و خارج از کنار شما ،زنده کی برایم هیچ ارزشی ندارد .
اینها در انطرف تبلیغ می کنند ، خیال خود شان کرده اند که از اینجا فرار کرده اند و در انجا رفته اند که خانه ء این دولت- آباد که ما را در اینجا پناه داده اند و گر نه کجا می شدیم(خندهء مردم) آنها برای خود شان اند .
و شما مطمئین باشید که ما در این جا در کنار شما هستیم و از خداخواسته ایم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگیریم و از خدا میخواهم که آن روز که حقوق شما را گرفتیم برای ما توفیق شهادت را بدهد که در بین شما به شهادت برسیم (تکبیر مردم )
ماه رمضان است . از وقت هم گذشته است از اینکه شما را مزاهم شدم و در این وقت زحمت دادم ،می بخشید این ماه ، ماه خداست ،ماه رحمت است و ماهی است که خدا همه بندگانش را به مهمانی دعوت کرده است ،ماه اجابت دعا است ، و ما از شما تقاضا میکنیم که شب ها در مسجد جمع شوید ، احیا کنید دعا کنید که خدا شما را یاری کند و این ذلت گذشته ، بالای شما تکرار نشود (آمین مردم )
باز هم میگویم که شما آنطوریکه در قبل سنگرها را کمک میکردید ، و به انها رسیده گی میکردید حالا از شما تقاضا میکنیم که سنگر ها را مواظبت کنید حتی الامکان آنچه در توان شما است ، کمک کنید ، بچه ها را تشویق کنید و اگر از خائنین کسی می اید ، تبلیغ سوء می کند و هدفی برای خرابکاری دارد بلافاصله دستگیر کنید و به کمیته ء امنیت حزب وحدت هبر دهید که تاریخ بالای ما و شما تکرار نشود .
با تمام توان برای رفاه و امنیت شما و برای شما در تلاش هستیم (تکبیر مردم ) چه از راه مذاکره باشد ، مفاهمه باشد - در داخل و خارج اقدام کرده ایم - چه از راه دفاع .
والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
ایل شقایق
موحد بلخی
بر قامت بلند تو تفسیر می شویم
از ریشه تا که خوانده و تعبیر می شویم
ای ذوالفقار شسته بخون حرامیان
باز آ که کم کمک همه مان پیر می شویم
روزی که دست گرم ترا گم نموده ایم
احساس میکنیم که تحقیر می شویم
دل را با آفتاب سپردیم کاین چنین
از سوی کفر شب ، همه تکفیر می شویم
ما نـسل های تشنهء ایل شقایقیم
یک روز باز سبز و زمین گیر می شویم
از قله های غیرت خود سیل واره باز
بر دره های مرگ سرازیر می شویم
با «نصر » رو به قله ء خورشید می رویم
یا می رسیم یا همه تبخیر می شویم
تصویر نا مکرر
هر دم شهید می شوی، ای تا ابد شهید
«محمد بشیر رحیمي»
آ ه ای همیشه، وسوسه واژه های من
هر لحظه، ذوق گفتن شعری برای من
هر روز، چشمهای مرا، میزنی کلید
هر لحظه، در برابر من، می شوی شهید
هر روز، تکه، تکه، شده تا زه می شوی
در خلق، بیش و بیشتر، آوازه می شوی
روح تو چشمه ای است که در خاک جاری است
روحی که خاک در جریا نش ، بهاری است
تو کیستی؟ که وسوسه های نگاه تو
چون آسمان، در آینه و آ ب، جاری است
از انعکا س چشم کی، آ بی است آسمان؟
این رنگ چشم کیست که اینگو نه سا ری است
هر جای غنچه ی که سر از گل کشیده است
رنگی، ببر نشسته ای، خو ن مزاری است
تو پاک، از هو سکده خاک، پر زدی
روح تو، از هرانچه که دنیاست عاری است
رو کرده بود، اگر چه که، دنیا بتو، ولی
دار و ندارت، از همه دنیا، ندار ی است
اما ببین! که پاره ای از وارثان تو
خط می کشند، بر سر نام و نشان تو
خط ترا، ز خاطر اوراق می برند
چون آبها، که سنگ، در اعماق می برند
خاکسترند! بر رخ ماه تو این همه
کی می نهند پای براه تو، این همه؟
اینان که کوک زندگی شا ن، تو نیستی
هر یک کسی برای خود است و تو کیستی
تو کیستی، که خون تو باشد، برای شان
غیر از حنای ریخته ی دست و پای شان
خون تو، رنگ ناخن زنهای شان شده
گلهای رنگ رفته ای کالای شان شده
خون ترا، معاوضه با غازه می کنند
سرخاب گونه های زن تازه می کنند
هر روز فرش و عرش دیگر می کنند نو
هر روز رنگ خانه و در می کنند نو
چیزی نمانده از تو، بجز این برای شان
خون تو چیست جز، سند خانه های شان
اینسان چگونه، از تو نفس می توان زدن؟
این چیست، غیر بر سر گورت دکان زدن؟
آه ای همیشه! دغدغه ی هست و بود من
انگیزه ی تمام و کمال و جود من
اینگونه، در سراسر من کشته می شوی
هر روز، در برابر من تکه می شوی
از تکه، تکه، تکه، شدن می شوی پدید
هر دم، شهید می شوی، ای تا ابد شهید
|
کجای این خاک از تو معطراست؟ «محمود جعفري» زمین چرخید یازده بار و تو سلام نگفتی کجای این خاک از تو معطر است؟ آی مرحم زخم های کهن! مرغان گرگرفته را پناهی کجاست؟ چارسو دشت چارسو فریاد چارسو شلیک قبای تو تنها تسلای خاطری بود که هرگاه آشوب توفان سایهء مرگ را نزدیک تر می کرد پرستو ها سراسیمه در آن پناه می جستند اینک کجای این خاک از تو معطر است؟ ما کدامین غربت خویش را نم نم گریه کنیم؟ چرا نگاهت را گرفته ای؟ ای مهربان بابه! نوازش دستانت چه کوتاه گشته است! کوچه ها را بنگر! های های کیست که اینسان سرکشیده تا آسمان؟ پیرمردان آمده اند زنان آستین تکیده با دستمال ترشده از اشک تناب و تازیانه بردوش و کودکان به امید فردای روشن پریشان تر از باد تو را می پالند کجاستی؟ دستان تهی منتظر بارانند دیده ها به نگاه تو ختم می شوند چشمانت را دریغ مدار از گره ریسمان بارش خون را تماشا کن چشم به سلسلهء زنجیر ها بسپار این دشت ستم پایانی ندارد کوچه ها را بنگر! این ضجهء گرسنگان است استخوان ما را بازار آورده اند مرگ هم سکه ای نمی شود برای گدایان شهر ما کفش های مان را وصله زدیم تا صدای تو بی پاسخ نماند ما نخواستیم و نخواسته بودیم شرم خوان دیگران باشیم به امید آب تن به شط دشت زدیم اما نامردمان آفتاب را سایه انداختند تا اسپ ها مان افشار چندول دهمزنگ برچی یا کنار دندان شکسته ات غزنی؟ نه, میان گیسوان خونین ابوذر آری! ای بابهء مهربان! از ویرانه ها جز گریه های مشوش که به گورستان ها منتهی می شوند- به گوش نمی رسد تنها پرچم سوختهء تو با نفس باد قطره قطره روی شانه هاي ما می چکد و ما جز نام تو کلامی نداریم فریاد ریختهء بودا را شب دفن کردیم ما را گفتند: \"هندوکش\" زنده است \"با با\" آری! جهان دو قطبی شده است؛ نیمی ابر, نیمی آفتاب نیمی خاک , نیمی خاکستر نیمی باد, نیمی باران کروزین ها کجا شتاب می کنند؟ جنازه ها بو گرفته اند و آسیاب از گردش افتاده و تو گفته بودی: ما عدالت اجتماعی می خواهیم ا کنون سلام ما را کی پاسخ خواهند داد؟ تنها دوچشمهء اشک؟ ما به مرگ خود اعتراف می کنیم ما به مرگ خود عادت کرده ایم ما تشنه گان چشمه چشمه را کور کردیم و اینک ایستاده ایم؛ عابر عریان مسلخ پر از دستان بریدهء ماست انگار کفر مان نتیجه داده است ما چشمان خود را باخته ایم به قماری که نه سرابیست و نه آبی ما دست از خود شسته گانیم وقتی فراموش کردیم ما هم سایه ای داریم تیر مان زدند گفتیم: مبارک باشد از اسپ پیاده شدیم تا مباد افسار اسپ ارباب را اهانتی گردد سیب ها را از ما ربودند و ما زمين سوخته را چشم دوختيم دهن اما پر از خون انگشتانی که خود از خود کم کردیم اینک در خود به جستجوی خویشتنیم گم شده فراسوی آسمان را می گردیم در پی نان پرواز آواز بیگانه ای را فراز خانه مان تعقیب می کنیم اگر چند کلاه مان بر سر است و تذکره هاما در جیب ایستاده ایم روی تکه خاکی که هرگز از ما نبوده است ما در سرزمین دیگری شخم زدیم سرزمین تابوت و تازیانه سرزمین هزاررنگ سرزمین هزار نقشه سرزمینی که با پرچم های افراشته تکه تکه شده است هر قدم مزاریست برای گریستن آه! کجای این خاک از تو معطراست؟ بیا تا باهم بگرییم و تو گفته بودی : وحدت ملی یک اصل است اما ما ایستادیم هر کدام روی پرچمی؛ سرخ سیاه سبز سپید کرکس ها بالای سر ما راه می روند ما به مرگ خود را اعتراف می کنیم ما به مرگ خود عادت کرده ایم ما از يال اسپ ها مان قمچيني ساختيم كه اينك تازيانه اي شده است تا از ما آواز تلخ هفتاد پشت ما را فراياد آرد ما خواسته بوديم بهشتي بنا نماييم كه نام آن افغانستان است اما دريغا! اين سكه ناچل افتاد خود در پي مرگ خويش برامديم نفرين شده سر برزانوي باد گذاشتيم و ندانستيم افغانستان كجاست؟ رد پاي تو را گرفتيم تاساحل فرات دعوت مي كند به اميد آب تن به شط دشت زديم |