|
رفتنت خون در دل خورشید کرد ....اشک اندر دیده ’ ناهید کرد
|
شهيد مردم بيخانمان
ورقها خورد دنيا و دو چشمت همچنان زندهاست
برغم آب و باد و خاك و آتش، آسمان زندهاست
كسي در خاطر آيينهي تاريخ، روشن نيست
فقط تصوير خونين تو در ذهن زمان زندهاست
به دوش بادها گم ميشود هر لحظه فانوسي
و تنها چلچراغ چشم تو در اين ميان زندهاست
تو و تحليل رفتن در مه و شب؟ نيست امكانش
نفسهاي تو تا صبح قيامت بيگمان زندهاست
شعاع هيچ موجي را توان بر تو بودن نيست
صدايت در ميان بوق و كرناي زمان زندهاست
شهادت بارهايت زندهتر گرداند و ميبينند
كه بعد از مرگ بودا، سنگ و چوب باميان زندهاست
شهيد مردمي بيخانمان گشتي و بعد از آن
چراغي در تمام خانههاي شهرمان زندهاست
زینب 
زینب غم همیشه دنیا ست در دلش
زخم همیشه شعله ور ماست در دلش
زینب غم همیشه دنیاست در دلش
صد کو ره آتش از غم دنیاست در دلش
رنج تمام مردم مارا کشیده است
یک کربلا مصیبت عظماست در دلش
چادر محرمی است که بر سر کشیده است
هر روز نو حه خوانی و غوغاست در دلش
غم هر چی بوده ریخته یکباره بر سرش
داغ عمیق زینب کبراست بر دلش
غم روی غم مقیم دل کو چکش شده
یارب مگر چقدر دیگر جاست در دلش
امروزها دوباره دلش در گرفته است
یارب چقدر آتش ٬ بر پاست در دلش
یک تیر دیگر از زه دنیا رهیده و
خورده است از میان همه راست در دلش
محمد عزیزی
تصویر نا مکرر
با قا مت بلند تو آزاد می شدیم
بابای پر شکو هی ز پولاد می شدیم
ای سرو سر فراز سپیدار سر بلند
در سایه سار سبز تو شمشاد می شدیم
در مکتب غرور تو ای مر شد شهید
نا خوانده درس یگ شبه استاد می شدیم
وقتی که ای بهار تو لبخند می زدی
همچون نسیم ٬ نو به نو ایجاد می شدیم
تصویر نا مکرر آیینه های ما
از دیدنت هر آینه فریاد می شدیم
گو یا به چشم خویش تو خورشید داشتی
کز یگ نگاه گرم تو آباد می شدیم
تعویذ
بشیر رحیمی
ای که آ واز تو٬ در گو ش دلم ٬ آ ن گر دد
که گهر٬ در تن بی رنگ صدف جان گردد
زخمهای تو ٬ هنوز ا ند٬ فروزان در من
که شبی٬ بی رمق خاک٬ چرا غان گر دد
خون تو ریخته ٬ جاری شده و می با ید
که رگ و ریشه ٬ انبوه درختان گردد
خون تو ریخته٬ شک دارم ازاین خاک عقیم
که کسی سر ٬ بدر آورده و خوا هان گردد
تو شهیدی ٬ تو شهیدی که نمی دانم کی ؟
خون تو در دل این طا یفه ٬ ایمان گر دد
خون تو ریخته در٬ کتری آ دمخواران
که دمی دم شده و چای فراوان گردد
ریخت خون تو که از نو گلی آماده شده
خشت تز ئینی دیوار قو مندان گردد
خون تو ریخته و سر خی قالین شده است
تا لگد مال زن تازه ای ایشان گردد
خون تو رنگ در و پنجره خانه اوست
که مگر در خور مهمانی مهمان گر دد
تو شهیدی که دکانها سر گورت زده اند
که پس از مدتی این خاک از ایشان گردد
تو شهیدی که همین طایفه خوردند ترا
نام تو مانده که در سفره شان نان گردد
استخوان هات بجا مانده که این سگها را
پاسخ خارش بی کاری دندان گردد
و همین شعر٬ که شا ید به امید تعویذ
زینت شانه جنرا ل و قو مندان گردد
وهمین شعر که پر وانه هر واژه آن
تا ابد دور و بر گور شهیدان گردد
کجای این خاک از تو معطراست؟
زمین چرخید
یازده بار
و تو سلام نگفتی
کجای این خاک از تو معطر است؟
آی مرحم زخم های کهن!
مرغان گرگرفته را
پناهی کجاست؟
چارسو دشت
چارسو فریاد
چارسو شلیک
قبای تو
تنها تسلای خاطری بود که
هرگاه آشوب توفان
سایهء مرگ را نزدیک تر می کرد
پرستو ها سراسیمه در آن
پناه می جستند
اینک کجای این خاک از تو معطر است؟
ما کدامین غربت خویش را
نم
نم
گریه کنیم؟
چرا نگاهت را گرفته ای؟
ای مهربان بابه!
نوازش دستانت چه کوتاه گشته است!
کوچه ها را بنگر!
های های کیست
که اینسان سرکشیده
تا آسمان؟
پیرمردان آمده اند
زنان آستین تکیده
با دستمال ترشده از اشک
تناب و تازیانه بردوش
و کودکان
به امید فردای روشن
پریشان تر از باد
تو را می پالند
کجاستی؟
دستان تهی منتظر بارانند
دیده ها
به نگاه تو ختم می شوند
چشمانت را دریغ مدار
از گره ریسمان
بارش خون را تماشا کن
چشم به سلسلهء زنجیر ها بسپار
این دشت ستم پایانی ندارد
کوچه ها را بنگر!
این ضجهء گرسنگان است
استخوان ما را
بازار آورده اند
مرگ هم سکه ای نمی شود
برای گدایان شهر
ما کفش های مان را وصله زدیم
تا صدای تو بی پاسخ نماند
ما نخواستیم و
نخواسته بودیم
شرم خوان دیگران باشیم
به امید آب
تن به شط دشت زدیم
اما نامردمان
آفتاب را سایه انداختند
تا اسپ ها مان
افشار
چندول
دهمزنگ
برچی
یا کنار دندان شکسته ات
غزنی؟
نه,
میان گیسوان خونین ابوذر
آری!
ای بابهء مهربان!
از ویرانه ها
جز گریه های مشوش
که به گورستان ها
منتهی می شوند-
به گوش نمی رسد
تنها پرچم سوختهء تو
با نفس باد
قطره
قطره
روی شانه هاي ما می چکد
و ما جز نام تو
کلامی نداریم
فریاد ریختهء بودا را
شب دفن کردیم
ما را گفتند: \"هندوکش\" زنده است
\"با با\"
آری!
جهان دو قطبی شده است؛
نیمی ابر, نیمی آفتاب
نیمی خاک , نیمی خاکستر
نیمی باد, نیمی باران
کروزین ها
کجا شتاب می کنند؟
جنازه ها بو گرفته اند و
آسیاب از گردش افتاده
و تو گفته بودی:
ما عدالت اجتماعی می خواهیم
ا کنون
سلام ما را
کی پاسخ خواهند داد؟
تنها دوچشمهء اشک؟
ما به مرگ خود اعتراف می کنیم
ما به مرگ خود عادت کرده ایم
ما تشنه گان چشمه
چشمه را کور کردیم
و اینک ایستاده ایم؛
عابر عریان
مسلخ
پر از دستان بریدهء ماست
انگار کفر مان
نتیجه داده است
ما
چشمان خود را باخته ایم
به قماری که
نه سرابیست و
نه آبی
ما
دست از خود شسته گانیم
وقتی فراموش کردیم
ما هم
سایه ای داریم
تیر مان زدند
گفتیم:
مبارک باشد
از اسپ پیاده شدیم
تا مباد افسار اسپ ارباب را
اهانتی گردد
سیب ها را از ما ربودند
و ما
زمين سوخته را چشم دوختيم
دهن اما
پر از خون انگشتانی که
خود از خود کم کردیم
اینک در خود
به جستجوی خویشتنیم
گم شده
فراسوی آسمان را می گردیم
در پی نان
پرواز آواز بیگانه ای را
فراز خانه مان
تعقیب می کنیم
اگر چند
کلاه مان بر سر است و
تذکره هاما
در جیب
ایستاده ایم
روی تکه خاکی
که هرگز از ما نبوده است
ما در سرزمین دیگری شخم زدیم
سرزمین تابوت و تازیانه
سرزمین هزاررنگ
سرزمین هزار نقشه
سرزمینی که
با پرچم های افراشته
تکه
تکه شده است
هر قدم مزاریست
برای گریستن
آه!
کجای این خاک از تو معطراست؟
بیا تا
باهم بگرییم
و تو گفته بودی :
وحدت ملی یک اصل است
اما ما ایستادیم
هر کدام روی پرچمی؛
سرخ
سیاه
سبز
سپید
کرکس ها بالای سر ما
راه می روند
ما به مرگ خود را اعتراف می کنیم
ما به مرگ خود عادت کرده ایم
ما از يال اسپ ها مان
قمچيني ساختيم
كه اينك
تازيانه اي شده است
تا از ما
آواز تلخ هفتاد پشت ما را
فراياد آرد
ما خواسته بوديم
بهشتي بنا نماييم
كه نام آن افغانستان است
اما دريغا!
اين سكه ناچل افتاد
خود در پي مرگ خويش برامديم
نفرين شده
سر برزانوي باد گذاشتيم
و ندانستيم افغانستان كجاست؟
رد پاي تو را گرفتيم
تاساحل فرات دعوت مي كند
به اميد آب
تن به شط دشت زديم
پدر
مزاری زینت تاریخ میهن مهربان بابه!
شهید راه ازادی و مکتب، قهرمان بابه!
سپهسالار و یار و یاور مستضعفان !بابه!
ابر مرد جهاد سرخ قرن!ای جاودان بابه
نهنگ قلزم آ تش شهاب اسمان بابه
خدنگ قلب خصم و خار چشم دشمنان بابه!
کجایی یوسفا! بار دگر مصر ملاحت را
بگیر از گله ء گرگان قرارو خواب و راحت را
* * *
تو مارا بابهء بیدار دل بودی پدر بودی
انیس و مونس و تاج سرو نور و بصر بودی
به شام محنت و غمها تجلی سحر بودی
دلیر عرصه های اتش و خون و خطر بودی
به چشم فتنه ها برنده شمشیر دوسر بودی
تو خندق افرین مرحب بر انداز دگر بودی
نیارد درد دستانت! زدی بیخ ضلالت را
شکستی کاخ ظلم و جور و بیداد و بطالت را
* * *
دلیرا ! خیز و دشت و گلشن ازادگان بنگر
بهار مردم غمدیده ء خود را خزان بنگر
حریم مذهب اندر سلطهء نامحرمان بنگر
کنام شیر را جولانگهء خیل سگان بنگر
اسیر درهم ودالر گروهی نا جوان بنگر
به گرد خوان ذلت ازدحام دلقگان بنگر
بیا مردانه بشکن بند و زنجیر اسارت را
بسوزان روح سازش را،غلامی را،حقارت را
* * *
پدر ای شعرما! ای شور ما ! ای افتخار ما!
شکوه شوکت ما، قدرت ما ،اقتدار ما،
خروش نسل ما، خشم بلند روزگار ما
غرور ملت ما، غیرت قوم و تبار ما
سوار لافتی!سردار صاحب ذوالفقار ما
امیر صف شکن،کرار عصر کار و زار ما
زجا خیز و بپا کن پرچم سبزولایت را
ندای حق مذهب ر ا، امامت را،وصایت را
* * *
پدر یکبار دگر سر ، بلند از خواب خونین کن
زخون روبهان ای شیر!دشت و بیشه رنگین کن
گذر بر سرزمین حسرت و دلهای غمگین کن
جهان را از فروغ شمع روی خویش اذین کن
فراق تلخ مان را با وصالت باز شیرین کن
شبستان وطن را زافتاب عشق زرین کن
بروی خلق بگشا روزن صلح و عدالت را
بپایان آور این هنگامهء رنج و ملامت را
* * *
شهیدا ! شهریارا ! شیرگیرا ! خیز و یاران بین
به راه روشن و سرخت، شتاب خونسواران بین
درفش رزم خود بر دوش پاک رادمردان بین
وفاداری و جانبازی و ایــــــثار دلیران بین
به مرگ خویش رسوا، قاتلان شوم و شیطان بین
بروی فرش خونت، بازی فتوا فروشان بین
نگر تاریخ نقل افشانی کین و قساوت را
به تو وا میگذاریم اندر این محضر قضاوت را
* * *
پدر تو دین خود با مردم و مذهب ادا کردی
به عهد خویشتن مردانه و مومن وفا کردی
تمام هستی خود در ره جانان فدا کردی
به سالار شــــــــهیدان در شهادت اقتدا کردی
حساب جنگ و صلح خویش در راه خدا کردی
به زرق و برق دنیا عارفانه پشت پا کردی
بما آموختی اخلاص و ایمان و دیانت را
تعهد را ، وفا را ، رادمری را ، متانت را
* * *
دریغا! خود گرانی چند در حقت جفا کردند
چو ملعون ازل ، کبرو غرور نا بجا کردند
زکعبه ر و به ترکستان،ره خود را جدا کردند
بپاس خاطر بیگانگان ، شق عصا کردند
نثارت تهمت و توهین و فحش و ناسزا کردند
به پیش ملت و تاریخ، روی خود را سیاکردند
روا دادند بر خود نکبت و ننگ وملامت را
شرار لعنت و نفرین دنیا و قیامت را
* * *
پدر! خونت به گردون پرچم فریاد خواهد زد
چو سیلاب خروشان! ظلم را بنیاد خواهد زد
شرر بر خرمن خار و خس بیداد خواهد زد
به مشت اهنین! دندان استبداد خواهد زد
به قلب قاتلانت خنجر فولاد خواهد زد
به تیغ انتقامت گردن جلاد خواهد زد
کند خاگستر اخر دار و دژخیم و شرارت را
به اتش افگند فرمانگران قتل و غارت را
* * *
زرزمت قرن و تاریخ و زمان بر خویش می بالد
زمین و افتاب و اسمان بر خویش می بالد
ز نام نامیت ازاده گان بر خویش می بالد
ز اوج همتت صد کهکشان بر خویش می بالد
ز روح روشنت خلد و جنان بر خویش می بالد
شهادت از تو ای گل!خونفشان بر خویش می بالد
به خون تفسیر کردی فصل سرخ استقامت را
نشان دادی به عالم رسم ایثار و شهامت را
* * *
پدر زین پس ترا در برگ برگ لاله ها جویم
ترا در قطره قطره اشگ گرم دیده ها جویم
ترا در بغض گلرنگ افق! صبح و مسا جویم
ترا در کوچهء دلتنگی و عشق و صفا جویم
ترا درسنگ و خاروخاک و خونجبهه ها جویم
ترا اندر بلور قلبهای با صفا جویم
که بر بالای زیبایت شرف دادی شهادت را
گرفتی از کف معشوق مینای سعادت را
محمد «عزیزی»
استاد عبدالعلي مزاري يكي از شخصيتهاي برجسته و دانشمند كشور و از چهرههاي درخشان جهاد برحق مردم ما عليه سلطة بيگانه بود.
شخصيت استاد مزاري به حيث رهبر يكي از احزاب جهادي و پس از آن حزب وحدت اسلامي و تحكيم روابط حزب با تودههاي مردم، تشويق مردم به جهاد و سهم فعال در مبارزة گرم عليه سلطه جويان از برازندهگي خاصي برخوردار است.
نظريات و انديشههاي او براي حل قضاياي افغانستان وزنة خاصي داشت، وي مسايل كشور را در سخنرانيهاي خود عالمانه تحليل و تفسير ميكرد، نكات برجستة هر سخنراني استاد در فرهنگ سياسي كشور ما جايگاه بلند و رفيع دارد.
دريغا كه اين چهرة جهاد، مبارزه و انديشة كشورما توسط بيگانهگان به شهادت رسيد و رهروانش از كار و مبارزة خستهگي ناپذير او محروم شدند.
دهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري را به همرزمان، همسنگران و پيروان فكر و انديشة او تسليت عرض ميدارم و از بارگاه پروردگار يكتا به استاد مزاري بهشت برين استدعا ميدارم.
روانش شاد و يادش گرامي باد.
ديدگاه ها و نقطه نظرات شهيد مزاري در مورد حل بحران افغانستان
(نوشتهء از انجنیر غلام سخی ارزگانی)![]()

دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید
عبدالعلی مزاری در مورد حل بحران افغانستان
چه می شد سالهای درد می ماند کبوتر با خزان سرد می ماند
بجای این همه آدم نماها یکی می ماند اما مرد می ماند
( در رثای هشتمین سالگرد شهادت استاد عبدالعلی مزاری شخصیت ملی و عدالتخواه افغانستان )
از طرف انجمن فرهنگی
بامیان شهر هامبورگ آلمان
نویسنده : انجنیر غلام سخی ارزگانی
تا حال از واقعه درد ناک و جبران ناپذیر شهادت استاد عبدالعلی مزاری ، توسط اجیران اجنبی باند نژاد پرست و متعصب مذهبی طالبان افغان ، مدت هفت سال سپری گردیده است . با تمام موانع و حوادث فاجعه آفرینی که بالای همهء اتباع ( اعم از پشتون و غیر پشتون و مسلمان و غیر مسلمان ) تحت ستم و محکوم تاریخ غم افزای افغانستان از سوی دشمنان داخلی و حامیان خارجی شان با نا انسانی ترین شیوه هم صورت گرفته است ؛ بازهم از آن زمان تا کنون ، شاهد تجلیل پر شکوه سالگرد شهادت رهبر شهید استاد مزاری توسط ارادتمندان ، طرافداران و جامعه ریسمان بدوش هزاره در داخل و خارج و حتا در نقاط روستایی هزاره در افغانستان نیز هستیم .
چنانچه پس از سقوط رژیم نژاد پرست و طالبان انسان کش و ترویستان بین المللی در افغانستان ، شاهد هفتمین برگذاری سال روز شهادت استاد مزاری ، با شرکت بیش از یکصد هزار نفر اعم از مرد و زن در شهر باستانی کابل بودیم که بدون برنامه ریزی و مصارف دولتی ، فقط بصورت طبیعی و عشق سرشار پا برهنه گان ، جوالی های ریسمان بدوشان هزاره تجلیل گردیدند . و این مراسم پر عظمت از طریق مراجع و منابع خبر رسانی های داخلی و جهانی نیز به آگاهی مردمان گیتی رسانیده شدند که گویای همبستگی مردم تشنهء آزادی ، عدالت اجتماعی و برابری پس از یک قرن خونبار و سکوت آفرین ، از رهبر سیاسی و ملی شان در تاریخ سیاسی- اجتماعی افغانستان است .
اگر مبالغه نکرده باشم ، مردم ما نسبت به مراسم روز عاشورای حسینی ، بیشتر و با کیفیت تر سال روز شهادت استاد مزاری شهید را تجلیل می نمایند . و قتی که مردم ستمدیده و به غل و زنجیر کشیدهء هزاره از یک نگاه بر مبنای اعتقاد دینی خود نسبت به قرآن کریم و اسلام محمدی و خاندانش همه ساله در ماه محرم در سوگ شهادت امام حسین ( ع ) نشسته و روز عاشورا را با نذر ، خیرات ، ماتمداری ، سینه زنی و ... تجلیل می نمودند و می کنند .
و از سوی دیگر شرکت گستردهء جامعه هزاره در روزعاشورا بیانگر ارضای عقده گشایی دردها ، محرومیت ها و مصیبت های گوناگون اجتماعی ، سیاسی وغیره ناشی از نظام های خودکامه ضد دموکراتیک ، هژمونی خواهی اقشار خاصی پشتون سالاری و خرافات فرهنگ قبیلوی مسلط در مناسبات جامعه بود که با فریاد ها و گریه های غم انگیز ، ظاهرا وضع روانی خودها را تسکین می بخشیدند . گویا اینکه عاشورای حسینی به یک روز ظلم های سیاسی ، محرومیت های اجتماعی روزمره و تاریخی را از بالای جامعه کشور به صورت کل و از بالای هزاره ها به طور خاصی رفع نموده باشد .
اما ، مسأله تجلیل برگذاری شهادت استاد مزاری و اما حسین ( ع ) از لحاظ ماهوی و همچنان با توجه به شرایط زمان و نیازمندی آن فرق دارد . شهادت امام حسین با صبغهء مذهبی و رنگ نامحسوس سیاسی برگذار می گردید . ولی تجلیل از سال روز شهادت بابه مزاری ، قبل از همه جنبهء سیاسی ، اجتماعی و ملی آن برجسته بوده تا مسایل دیگر آن که نمی توان این واقعیت را کتمان نمود .
برای اینکه بعد از قرن های اسارتبار خونین و تسلط هارترین فاشیسم سازمان یافته دولتی بالای جامعه چند قومی بدین سو بوده که موضوع تحقق حقوق مدنی و سیاسی جامعه هزاره در جوار حقوق عادلانه سایر جوامع با هم خواهر- برادر افغانستان ، برای نخستین بار توسط استاد شهید مزاری بصورت علنی و با رشادت تام در حاکمیت سیاسی افغانستان مطرح گردید .
مردم هزاره نه تنها به خاطر اینکه پس از چند قرن مظلت بار برای اولین بار صاحب پیشوای فرهمند مذهبی و سپهسالار با شهامت نظامی و سیاسی- ملی خود شدند ؛ بلکه از آن جهت 22 حوت روز شهادت استاد بابه مزاری را با عظمت ویژهء تجلیل می نمایند که استاد مزاری پس از قرن ها سکوت مرگبار بر جوامع تحت ستم ، یگانه و اولین شخصیتی ملی برخواسته از متن جامعهء ریسمان بدوشان و بقایای کله منارها در هزارستان در خون تپیده بود که با سرسختی و پیگیری تمام از تحقق حقوق مساوی همهء اقوام تابع در کشور ، در یک حکومت فراگیر ملی با اصل شایسته سالاری و معیارهای پذیرفته شده یی بین المللی در برابر میراث انحصاری حاکمیت نژاد پرستان حمایت نمود . تا جائیکه به خاطر پشتیبانی از عدالتخواهی برای مردم به پیشواز شهادت هم شتافت . و همچنان میراث حق طلبانه انسانی ، ملی و دموکراتیک را برای یک افغانستان تجزیه ناپذیر و مردمش بجا گذاشت .
فلهذا ، روی این ملحوظ است که همه ساله شاهد تجلیل سال روز شهادت استاد مزاری در داخل و خارج و به خصوص در مناطق هزارستان و هزاره نشین به طور ویژهء هستیم که کیفیت آن نسبت به تجلیل روز عاشورای حسینی کاملا تفاوت جوهری داشته که همه ساله با شکوهمندی خاصی صورت می گیرد و این به یک واقعیت عینی تبدیل شده است .
چنانچه می بینیم که روز عاشورا توسط هزاره های مهاجر در امریکا ، کانادا ، آسترالیا ، اروپا ، هند ، پاکستان ، کشورهای عربی ، افریقا و بعضی کشورهای دیگر یا هیچ تجلیل نمی گردد و یا شاید در محدودهء کوچک این هزاره ها اگر تجلیل شود . اما سالگرد شهادت بابه مزاری پیشوای مردم هزارستان از سوی همه هزاره ها یعنی هزاره های اثناعشری ، اسماعیله ، حنفی ، عیسوی وغیره در سراسر جهان با چاپ نشریات ، عکس های رنگه ، خوانش اشعار و مقالات سیاسی در ارتباط افغانستان با علاقه مندی طبیعی ، عظمت خاص و منظم تجلیل می گردند . و این یک واقعیت دیگری عینی و ملموس است که من با پرهیز ازهر گونه شخصیت سازی کاذب در مورد شهید مزاری و آنهم دور از تعلقات اتنیکی ، مذهبی ، زبانی ، ستمی ، فکری و ... با بی طرفی خویش بیان واقعیت را می دارم .
برعلاه آن ، شاهد بودیم که آن عده از هزاره های که در سالهای قبل گرایشات ایدولوژی های مختلف داشتند ، از اولین رهبری سیاسی در وجود استاد مزاری پشتیبانی نمودند و اکنون نیز بدان وفادار باقی مانده اند. 
این خود می رساند که جامعه هزاره در بطن سازه های اجتماعی خود ، یک رهبر سیاسی خردمندانه را در این مقطع سرنوشت ساز به آزمایش گرفته و از حالت انزوا ، سکوت و محرومیت دیرینه تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و منطقوی خودها را نجات می دهند .
اینک دیدگاه ها و نقطه نظریات شهید مزاری را در قبال حل مسایل کشور به کند و کاوش می گیرم که در سخنرانی ها ، مصاحبات مطبوعاتی وی تبارز یافته است :
اصل رعایت حقوق اقوام در اندیشه مزاری :
این خود ثابت است که جامعه ما متشکل از اقوام گوناگون بوده و روابط نظام فیودالی ، مضمون و ماهیت اصلی آنرا تعیین می کند . مناسبات ظالمانه فرادستان با فرودستان ، ستم ملی ، استثمار طبقاتی ، نابرابری های اجتماعی و قومی در تمام ابعاد شؤن جامعه نقش بسته که مانع بزرگی را در برابر حل مسایل قومی ، همسویی مذهبی ، توسعه و پویایی طبیعی سیستم جامعه موزاییکی و کثیرالقومی به سوی حاکمیت فراگیر ملی ، دموکراتیک و نظام عادلانه را به وجود آورده است .
در طول تاریخ سیاه کشور ما ، قدرت سیاسی وغیره تنها در حطهء تسلط و انحصار زمام داران مستبد و حکام طراز اول پشتون تبار بودند که از این مجرا نه تنها حقوق سیاسی طبقات پائین تمام اتباع کشور و به ویژه اقوام محکوم تاجیک ، هزاره ، ترک تباران و اقلیت های قومی و مذهبی کشور ضایع گردیده بود ؛ بلکه از یکسو اینها از هرگونه حقوق اجتماعی نیز محروم ساخته بودند و از جانب هم در تطاول دارای مردم ، آوارگی و حتا کشتارهای دسته جمعه اقوام محکوم کشور توسط دستگاه های دولتی ، فرهنگ مسلط روز را به صورت بسیار فاجعه بار و ننگین تشکیل می داد .
مثلا قتل عام های مردم هزاره ، تاجیک ، ترک تباران ، غلزائی ها وغیره از آغاز حکومت امیر عبدالرحمن تا ختم عصر سیاه طالبان ( طالبان در قدم اول قاتل هزاره و بعد قاتل تاجیک و ترک تباران و سایر اقلیت های اتنیکی و مذهبی بودند ) در سراسر افغانستان صورت گرفته که تاریخ کشور ما و منابع بین المللی نیز آنرا شهادت می دهند .
در اعلامیه جهانی حقوق بشر راجع به رعایت حقوق انسان چنین آمده است :
« از آنجا که دولتهای عضو متعهد شده اند که احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تأسیس کنند . » ( 1 )
زمانیکه استاد مزاری تاریخ غمبار کشور را به نقد گرفت . و وضع اسفناک اجتماعی و سازه های اندوهبار مردمان به زنجیر کشیده را نظاره می نمود ، فرزانه وار در صف مستمندان ، اقشار محروم و طبقات استثمار شده جامعه خویش قد علم کرد و تحقق حقوق عادلانه کلیه اتباع کشور اعم از افغان ، هزاره ، تاجیک ، ترک تباران و اقلیت های دینی ، مذهبی و قومی افغانستان را با بیان رسا چنین طرح نمود :
« ما مردم افغانستانیم ، هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجیک است ، افغان است ، ایماق است و دیگر اقوام هستند . همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصمیم بگیرد . این حرف ماست . اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم سازد ، دیگران را نفی بکند ، این فاشیستی است . این خلاف رسوم بین المللی است . بناء ما تکرار می کنیم : ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این کمک داریم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را تثبیت نکنیم ، کسی برای برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشی قایل نمی شود. ... » ( 2)
حق تعیین سرنوشت از دیدگاه شهید مزاری :
شهید مزاری در یک سخنرانی خود آیت قرآن کریم را قرأت کرده و ترجمه آنرا به منظور تعیین سرنوشت مردم چنین تقدیم نموده است :
« ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم ، مگر آنکه خود شان سرنوشت شان را تغییر دهند . » ( 3 )
در این صورت بازهم از صراحت کلام خدا ثابت می گردد که این انسان است که در نظام و حیات اجتماعی خویش نقش تعیین کننده را بازی نموده و از مراجع دیگری سرنوشت انسان رقم نمی خورد . یعنی انسان هم باعث هستی خودش است و هم سبب نیستی خودش می گردد .
زمانیکه در نظام و سیستم دنیامداری مکث نماییم ، از میلیاردها سال بدین طرف است انسان در اثر تماس و نبرد خود علیه نیروهای طبیعت ، توانسته که بر بخشی از آن فایق گردیده ، تاریخ و تمدن بشری را ایجاد کرده و جهان مادی ، معنوی را همراه با خودش در بستر گسترش و پویایی لایزال قرار داده است . می بینیم که این انسان است بر اساس تلاش ها ، مبارزات ، ابتکارات ، خود باوری ها ، آزمون ها ، پیگیری ها ، و اتکا به توان و نیروی خود ، باعث کشفیات و دست آوردهای عظیم در عرصه های مختلف علوم ، امورات مادی ، اجتماعی و معنوی گردیده اند. در همین رابطه است که استاد مزاری ، نقش مردم را در همه امور تعیین کننده دانسته و مردم کشورش را هوشدار می دهد که اگر در امر تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی شان مسؤلانه و آگاهانه اقدام نکنند ، از فقر و اسارت نجات نخواهند یافت . و شهید مزاری می گوید :
« ما سرزمین افغانستان را سرزمین مان می دانیم . این خاک را برای آزادیش بیش از یک میلیون شهید دادیم ، وجب وجب از این میهن را دفاع می کنیم و بدین معنی نیست که ما حق نداشته باشیم ، ما سرنوشت خود را تعیین نکنیم . اگر بی تفاوت باشیم ، اتحاد خود را حفظ نکنیم ، می توانند ما را 300 سال دیگر باز حذف کنند ، آنوقت برای « جوالی گری » باشیم !! » ( 4 )
نقش و حقوق زنان در باور استاد مزاری :
در بافت اجتماعی افغانستان بیش از نصف نفوس جمعیت را زنان به خود اختصاص داده که نسبت به تمام محرومیت اتباع کشور ؛ بیشترین رنج طاقت فرسا ، سیاه روزی و همراه با غضب مرد سالاری متوجه اقشار محکوم زنان افغانستان بوده و می باشد . زنان کشور ما با تمام حق کشی های مدحشی که در قسمت شان صورت گرفته و میگیرد ، آنان درحراست از میهن ، امور اجتماعی ، اقتصادی و تربیت اطفال وغیره زیادتر سهم را اگر نداشته ، حد اقل با مردان مساوی بوده اند . اما در عوض بازهم ، زنان در پائین ترین نردبان اجتماع موقعیت داشته و در زیر فشار ها و ظلم های متعدد مرد سالاران و نظام فرسودهء جامعه جان می دهند .
استاد شهید در مورد نقش زنان در سوم حوت کابل علیه نظامیان شوروی و حزب دموکراتیک خلق چنین می گوید :
« آنچه که بما گزارش داده اند ، نقش بیشتر را هم در اینجا خواهران انجام دادند . این عجیب بود بعد متأسفانه پس از 14 سال مبارزه و جهاد و زجر و تکلیف ، تعدادی از رهبران می گویند : نصف از جمعیت ما زنان حق ندارند برای سرنوشت شان حرف بزند ، ولی وقتی اینها در پاکستان و اروپا نشسته بودند ، این خواهران قهرمان این حرکت را به وجود آوردند و مردم کابل جوشید . بما گفته اند صحت و سقم اش را نمی دانم که از خواهران در جاده میوند چادرش را گرفته به سر یک افسر افغانی انداخته بوده و گفته بود : تو غیرت افغانیگی ات را فراموش کرده ای ، این چادر ما را تو سر بکن و سلاح ات را بده که ما از خود دفاع بکنیم . مه معتقد هستم که این حرکت ، حرکت سرنوشت ساز بود و ما باید از این روزها تجلیل کنیم . » (5 )
در متن مقدمه حقوق اعلامیه بشر سازمان ملل متحد راجع به برابری حقوق بین زن و مرد چنین آمده است :
« از آنجا که مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلامیه کرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند که به پیشرفت اجتماعی کمک کنند و در محیطی آزاد تر وضع زندگی بهتری بوجود آورند .» ( 6 )
در جای دیگر استاد شهید مزاری در قسمت حل بحران کشور و سهم مساوی و عادلانه زنان با مردان در نظام جامعه و انتخابات و نفی هرگونه انحصار قدرت چنین گفت :
« ما تنها راه حل مسأله افغانستان را در انتخابات می دانیم .... ما معتقدیم که انتخابات باید کاملا آزاد باشد و همه مردم افغانستان بتوانند در آن شرکت کنند . ما سیستم انحصار را به هر شکل و شیوه آن رد می کنیم و طرفدار شرکت کلیه مردم افغانستان اعم از زن ، مرد ، پیر ، جوان و ... برای تعیین سرنوشت سیاسی شان هستیم . این عادلانه نیست که مردان حق شرکت در انختابات داشته باشند ، ولی زنان از این حق مسلم انسانی – اسلامی شان محروم باشند ، همه حق دارند که در انتخابات شرکت نمایند . » ( 7 )
زمانیکه دولت اسلامی مجاهدین افغانستان حقوق زنان را کاملا زیر پا گذاشته بود و حتی در قانون اساسی آن رسما نوشته شده بود که صرف مرد حنفی مذهب مستحق کاندید شدن مقام ریاست جمهوری است . بدین معنی که زنان کشور از حق کاندید شدن به مقام ریاست دولت قانونا محروم شده بود .
شهید مزاری نه تنها قانون اساسی دولت اسلامی را منتفی دانسته ، بلکه در این قسمت در باور شهید مزاری زن و مرد از نگاه حقوقی کاملا با هم مساوی می باشند و عملا به تعداد 12 نفر زن تحصیل کرده را در عضویت شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان شامال نمود . رهبر شهید مزاری در یک مصاحبه خود در مورد حقوق زنان می افزاید :
« زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور فعال باشند ، انتخاب شوند و انتخاب کنند . » ( 8 )
در اندیشه مزاری ، برادری اقوام در برابری میان اقوام ممکن است :
در اعلامیه جهان حقوق بشرهم مسأله برادری را چنین تأکید نموده است :
« مادهء اول_ تمام افراد بشر آزاد بدنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند ، همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند . » ( 9 )
در نظر شهید مزاری ، تا زمانیکه از لحاظ حقوقی : برابری های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، محیطی و امثالهم میان اقوام کشور عملی نشود ، برادری بدون بنیاد فراگیر ملی و منطقی هرگز بوجود آمده نمی تواند . شهید مزاری برادری اقوام را در تحقق حقوق مساوی شان چنین بیان داشت :
« اینجا برای شما واضح می گویم در افغانستان دشمنی ملیت ها فاجعه بزرگی است . در افغانستان برادری ملیت ها مطرح است . حقوق ملیت ها یعنی برادری ملیت ها . دو برادر که در یک خانه زندگی می کنند ، چطور برایشان حق قایل اند که در این خانه من هم حق دارم ، آنهم حق دارد ؛ این برادری است نه دشمنی . بلی ! این عناصر قدرت طلب و جاه طلب است که در این مسأله به عنوان نژاد وغیره استفاده می کنند برای سیادت شان .» ( 10 )
مردم سالاری از نظر رهبر شهید مزاری :
شهید مزاری نقش مردم را در همه امور تعیین کننده ، انسانی و عقلانی ارزیابی نمود . در باور مزازی ، مردم سالاری زمانی در جامعه بوجود می آید که حکومت بر پایه ارادهء داوطلبانه و آگاهانه مردم تشکیل شده باشد و مردم بر حکومت از حق نظارت و کنترول قانونی و عملی برخوردار باشند . شهید مزاری می فرماید :
« پایه های اساسی و مردمی برای یک حکومت وقتی بوجود می آید که انتخابات عمومی برگزار شود و مردم آزادانه سرنوشت خود را تعیین کرده ، قدرت سیاسی را به کسی و کسانی تحویل دهند ؛ ... » ( 11 )
وحدت ملی در منطق شهید مزاری :
در اعتقاد رهبر شهید ، هیچگای مردم افغانستان صاحب وحدت ملی نبوده و چنانچه این مؤلفه را در تمام میکانیزم اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و کلیه زیر ساخت و روساخت نظام سیاسی- اجتماعی افغانستان مشاهده کرده می توانیم که بیانگر هرگونه فقر مستمر و عدم ثبات سیاسی در جامعه موزائیکی افغانستان می باشند.
وحدت ملی ارتباط تنگا تنگ به نظام دموکراسی دارد که مردم کشور ، میراث دار یک حاکمیت ملی بر مقیاس شایسته سالاری و تناسب نفوس اقوام تابع در کشور بوده باشند . در حالیکه تاریخ کشور ما خوب به حافظه دارد که مردمان ما هرگز دارای حکومت ملی نبوده است . چونکه حکومت ها همواره خواهان وحدت قدرتمندان و طبقات استثمارگر در این سرزمین بودند و منافع مشترک شان از طریق یک حکومت خودکامه و مطلقهء قرون وسطایی حفظ میشد ، نه ایجاد وحدت ملی و دموکراسی واقعی .
از نگاه مستبدین و حکام مطلق العنان کشور ما ، عبودیت و بردگی بی چون و چرا و نوکری تمام اقوام میهن ما از دولت های بر سر اقتدار کشور ، به معنی گویا « وحدت ملی » تلقی می گردیده که در واقع زندان ملیت ها بود .
مردم ما در گذشته از داشتن نظام دموکراسی کاملا محروم بوده و برعکس از سالیان متمادی در زیر شکنجه و ترور نظام های دیکتاوری و حتا شؤنیستی به سر بردند . زیرا به جای حاکمیت ملی ، حاکمیت شؤنیستی ، ماهیت سیاسی نظام قبیله سالاری طبقات فرادست پشتون سالاران و حامیان آن را در تمام روابط جامعه تشکیل می دادند .
پشتون سالاران حاکم ، نظام پولیسی و فاشیستی را در تمام تار و پود همهء اتباع کشور بخصوص بالای اقوام تحت ستم ما حاکم نموده بودند. افزون برآن ، با سلب مالکیت خصوصی از مردم ، حصول مالیات کمرشکن از توده های فقیر ، شکنجه و زندان و حتی کشتارهای دسته جمعی اقوام محروم میهن ما بود که به اصطلاح « وحدت ملی » خواسته خود را بر اجساد و گورستان های گم نام مردمان افغانستان به وجود می آوردند . و اگر احیانا از کدام حلقوم صدای حق خواهی ، همبستگی طبیعی و ندای انسانیت شنیده میشد ، بلادرنگ به جرم برهم زدن گویا « وحدت ملی » به دار آویخته می شد . و یا حد اقل محکوم به زندان ابد قروی وسطایی سلطنتی و خاندانی می گردید . به همین سبب بود که شهید مزاری بر « وحدت ملی واقعی و راستین » که از بطن خواسته های تمام مردم ستمکش و محروم میهن ما برخاسته باشد ، بر آن تکیه نموده و چنین اعلام مواضع کرد :
« ما به همه سر دشمنی نداریم و دوست هستیم و وحدت ملی را ما در افغانستان یک اصل می دانیم ... » ( 12 )
در جای دیگر شهید مزاری ، وحدت ملی را با همبستگی اساسی اقوام ، مذاهب و احزاب کشور که نمایانگر پلورالیزم و کثرتگرایی سازنده و عقلانی در فرایند جامعه ما است ، چنین تأکیند می نماید:
« مردم ما یک مردم سرفرازیست که با برادری با همه ملیت ها می خواهیم زندگی بکنیم با برادری زندگی بکنند . این افغان باشد ، تاجیک باشد ، ازبک باشد ، همه برادرند حقوق مساوی می خواهند ، ... در اینجا مسأله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند ، در صدد حذف یکدیگر نباشد چه از نگاه اقوام چه از نگاه احزاب ، چه از نگاه مذاهب ، ... » ( 13 )
ضرورت نظام فدرالی در جهان بینی شهید مزاری در افغانستان :
وقتی که تاریخ کشور را ورق می زنیم ، از آغاز نخستین حاکمیت سیاسی تک تباری استبدادی و قبیلوی تمدن گریز تا کنون ، حکومت ها مرکزی و مطلقه افغانستان بر تمام حیات و ممات مردم اعم از پشتون و غیر پشتون کشور ما حاکم بوده است . از زمین و آسمان کشور ریزش خون جاری بوده و حتی سنگ ، چوب ، نبات و خلاصه کلیه ساختار طبیعت میهن ، رمز عریان بی حصر فقر و ناسامانی نظام را بصورت غم انگیز به نمایش می گذارند . این گونه شواهد عینی ، معلول حاکمیت نظام های مرکزی و فرهنگ مسلط قبیلوی حاکم و طبقات استمارگر در تمام تار و پود جامعه افغانستان است که جوامع و اتنی های خواهر- برادر ما را از حق تعیین سرنوشت شان با ابزارهای گوناگون تا حال محروم نموده اند . و افغانستان را از جمله فقیرترین کشورهای جهان معرفی داشته است .
لذا تجارب دردناک سه قرن اخیر ثابت نموده که حاکمیت های مرکزی مطلقه و تمامیتخواه در افغانستان فاجعه آفرین بوده و تمام پیش شرط ها و عناصر وحدت ملی و بالندگی اجتماعی مردمان کشور را کاملا فلج نموده اند . از سوی دیگر بیش از دو دهه است که حاکمیت های مرکزی و انحصار تک تازی قومی وایدولوژیکی هم در افغانستان ، تا سقوط طالبان بازهم هر کدام نسبت به حکومت قبلی خود ، فاجعه بار تر و زیان آور تر بوده است .
استاد مزاری حل بنیادی بحران کشور را با تشکیل سیستم فدرالی در افغانستان می دانست و تا جائیکه شواهد نشان می دهد ، او در صحبت های خصوصی ، سخنرانی ها و مصاحبات رسمی خویش با مراجع داخلی و خارجی از تأسیس نظام فدرالی در آینده سیاسی کشور پشتیبانی نموده و یگانه راه حل اساسی بحران دیرپای چند صد ساله افغانستان را ، داشتن نظام فدرالی با زیر بنای اصل دموکراسی ، پلورالیسم سیاسی و ایجاد وحدت ملی پیشنهاد نموده که کلام رسای اورا چنین می خوانیم :
« ما تنها راه حل مشکلات افغانستان را تشکیل یک حکومت فدرالی در این سرزمین می دانیم و معتقدیم که بدون ایجاد یک ساختار فدرالی که تأمین کنندهء خواست ها و اهداف کلیه اقوام ، مذاهب و گرایش های سیاسی می باشد ، بحران افغانستان حل نخواهد شد . چون در افغانستان فعلی هیچ مرکزیتی وجود ندارد و کشور به حوزه های اقتدار محلی تبدیل گردیده است . در سیستم فدرالی حقوق ملیت ها بهتر تأمین خواهد شد . و وحدت ملی نیز بصورت اصولی تحقق خواهد یافت . » ( 14 )
برداشت منطقی استاد مزاری از تجزیه کشور به دست قدرتمندان محلی که هشت سال قبل نموده بود ، کاملا صحت داشت و اکنون نیز چنان است . شهید مزاری مواضع حزبش را در قبال نظام آینده سیاسی کشور چنین اعلان نمود :
« حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط سیستم فدرالی اداره شود ؛ تا هر ملیت احساس کند که در باره سرنوشت خود ، خودشان تصمیم بگیرند . حالا عملا مناطق در دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود ، اصلا مرکز در شمال تسلط ندارد . در هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد.
هم در آنجا تشکیلات دارند هم سلاح دارند ، هم امکانات دارند و هم وسیله . تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دست های شان می دهد ، یک سیستم فدرالی در افغانستان است که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود ، عنعنات در نظر گرفته شود ، و خودشان تصمیم گیر باشد . یک حکومت مرکزی هم داشته باشد . این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان خوب است ، برای آلمان خوب است ، در هند خوب است ، در امریکا خوب است ، وقتی در افغانستان آمد ، بد می شود . اینطور نباید باشد . » ( 15 )
رهبر شهید مزاری در جای دیگر می افزاید :
« تنها راه حل و قانع کننده ترین راه این است که حقوق طبیعی مردم به آنها داده شود چرا که همه ملیت ها در پیروزی سهم داشته و فشار 14 سال جهاد را بدوش کشیده اند ...
استاد مزاری فرمود :
« رعایت حقوق ملیت ها فقط در قالب حکومت فدرال عملی است و با این طرح می توان حکومت های متعدد ولایتی را در یک حکومت مرکزی جمع کرد و الا احتمال تجزیه افغانستان و تداوم جنگ های داخلی قویا وجود دارد .
رهبر شهید مزاری فرمود :
« حکومت فدرال فعلا در کشورهای پیشرفته و آزادیخواه دنیا وجود داشته و موجب جذب و وصل ملیت های متعدد است ..... اگر ملیتی حقوق خود را طلب نمود و خواستار عدالت باشد ، به معنی تجزیه نیست .
این حق طبیعی مردم است که خواستار حقوق خویش و عدالت باشد . » ( 16 )
در فرجام :
باید گفت که پیش بینی های رهبر شهید مزاری در مورد بحران کشور کاملا مصداق عینی داشته اند . اکنون نیز افغانستان مانند دههء هفتاد خورشیدی تجزیه و در چنگ قدرت تفنگ سالاران حزبی ، محلی ، مافیای مواد مخدره و قاچاق و ... کشور قرار دارند .
و برعلاوه حضور قوای حافظ صلح ملل متحد و امریکایی در افغانستان ، امنیت و حاکمیت ملی قوام نیافته و با بحران جدید جنگ امریکا و متحدین اش در عراق هم ، آینده افغانستان را پیچیده تر و خطر ناک تر نموده است .
به نظر صاحب این سطر ، پشنهاد نظام فدرالی را که شهید مزاری در دههء هفتاد خورشیدی برای حل اصولی بحران کشور نموده بود ، اکنون نه تنها خردمندان ، دانشمندان ، حقوق دانان و عوام الناس میهن از آن بخوبی استقبال می نمایند و حتا به گمان اغلب در پیش نویس قانون اساسی جدید نیز فدرالی مورد بحث قرار گرفته است ، بلکه شرایط بین المللی هم مساعد شده ، تا نظام سیاسی آینده افغانستان ، فدرالی باشد .
نظرچند شخصیت طراز اول کشور و یک دانشمند در مورد فدرالیزم :
در کنفرانس صلح بن آقای محمد یونس قانونی وزیر داخله وقت کشور و نماینده جبهه متحد در یک مصاحبه ژورنالست فرانسه ، نیز پشتیبانی خویش را از نظام فدرالی در آینده افغانستان ابراز داشته اند .
صدر اعظم سابق افغانستان آقای سلطانعلی کشتمند هم یک سال قبل نظام فدرالی را برای حل بحران کشور پیشنهاد نموده است . برعلاوه ، آقا پروفیسر نعمت الله شهرانی معاون دولت انتقالی افغانستان که به حیث رئیس تسوید کمیسیون قانون اساسی جدید کشور برگزیده شده اند او در یک مصاحبه خود در رادیو بی بی سی با صراحت کامل از تشکیل نظام فدرالی در آینده سیاسی افغانستان دفاع نمود . دانشمند محترم آقای داکتر عنایت الله شهرانی از امریکا طرح وسیعی را در مورد اهمیت فدرالی در آینده افغانستان در هفته نامه امید داده است که مورد مقبولیت طیف بزرگی از دانشمندان بی طرف ، سیاسیون ، روشنفکران ، طرفداران فدرالیزم قرار گرفته و حتا این مسأله توجه مجامع جهانی و سازمان ملل متحد را هم نسبت به سیستم فدرالی در آینده افغانستان بخود مبذول داشته اند .
آقای جنرال عبدالرشید دوستم رهبر « جنبش ملی- اسلامی افغانستان » به مناسبت تجلیل سال نو 1382 خورشیدی ، نظام فدرالی را در آینده کشور پیشنهاد نمود و حل بحران کشور و مسایل قومی را در ساختار دموکراتیک نظام فدرالی در افغانستان دانست و حمایت بی دریغ خویش را نسبت به تحقق فدرالی در آینده میهن اعلان نمود . ناگفته نباید گذاشت که آقای جنرال دوستم در گذشته ها نیز رسما مواضع حزبش را مکررا از نظام فدرالی در افغانستان نشر کرده است .
فلهذا با عبرت گیری عمیق از حکومت های ظالمانه و مطلق العنان مرکزی گذشته افغانستان ، تجزیه کنونی کشور توسط تفنگ سالاران حزبی و خطرات جدی از ناحیه مثلث شوم طالبان مزدور ، القاعده و حزب اسلامی حکمتیار از یکسو ، حساسیت های فعال توده های از مردم کشور در تعیین سرنوشت سیاسی شان ، حضور نیروهای حافظ صلح ملل متحد همراه با قوای امریکایی ، همآهنگی مجامج بین المللی همراه با نظریات خرد سالاران و آگاهان سیاسی رسالتمند کشور ما از سوی دیگر است ؛ تا بحران میهن ما با ایجاد نظام فدرالی و اصول دموکراسی سازنده ممکن گردیده و فردای یک افغانستان نوینی را با معیارهای پسندیده جوامع بین المللی و اعلامیه جهانی حقوق بشر و با در نظر داشت خصوصیات کشور ما ، نوید دهد . در غیر آن آینده مردم و کشور ما را ، وهابیت جهانی ، جهان بینی طالبانیزم ، تروریسم بین المللی و فاشیسم داخلی با حمایت اجانب تهدید خواهند نمود .
پس بیایید ! تمام امکانات و توانایی خویش را نسبت به هر وقت دیگر در جهت تشکیل نظام رسالتمند فدرالی بر مبنای دموکراسی به خرج بدهیم ، تا با داشتن سیستم فدرالی ، پیش شرط های امنیت ملی ، حاکمیت ملی ، وحدت ملی ، منافع ملی ، فرهنگی ملی ، مردم سالاری ، استقلال و تمامیت ارضی کشور در فرایند یک افغانستان نوین ، فرهمند ، مستقل ، بی طرف ، آباد و دموکراتیک بوجود آید .
و من الله التوفیق
برگرفته شده از: شماره 35 « ندای هزارستان » – سال
هفتم – حوت 1382 خورشیدی مطابق ( مارچ 2003 )
_________________________________________________________________________
منابع :
1- ص 849 جهان دانش فرهنگ دانستنیها مجموعهء اطلاعات عمومی ، تالیف محمد نژد
2- ص 33 و 34 ، احیاء هویت ، مجموعه سخنرانی های استاد شهید مزاری ، تهیه و تنظیم کننده : مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان .
3- ص 266 ، سخنان پیشوای شهید حوت 1374 .
4- احیاء هویت
5- ص 134 احیاء هویت
6- جهان دانش فرهنگ دانستنها
7- فریاد عدالت
8- ص 55 فریاد عدالت
9- ص جهان دانش فرهنگ دانستنیها
10- ص 78 احیاء هویت
11- ص 15 و 16 فریاد عدالت
12- ص 146
13- ص 147 احیاء هویت
14- ص 69 فریاد عدالت
15- ص 38 احیاء هویت
16- ص 44 و 45 فریاد عدالت
گاهنامه ندای هزارستان
هفته نامه وحدت ، نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان .
پيام تسليت ستر جنرال دوستم رهبر جنبش ملي اسلامي افغانستان و درستيزوال سرقومانداني اعلاي قواي مسلح كشور، به مناسبت دهمين سالگرد، رهبر شهيد 20/12/1383
هموطنان عزيز و شرافت مند، خواهران و برادران عزيز!
اجازه دهيد تا بدين وسيله عميق ترين مراتب تسليت و همدردي و تاثر هيات اجرائيه و شوراي
مركزي جنبش ملي اسلامي افغانستان را به مناسبت دهمين سالگرد شهادت المناك استاد عبدالعلي مزاري رهبر فقيد حزب وحدت اسلامي افغانستان به تمام رهروان و پيروان آن شهيد عالي مرتبت و همه هوا خواهان آزادي و عدالت اجتماعي در كشور، عرض نمايم.
شهيد عبدالعلي مزاري، يكي از محورهاي اصلي و عمده جهاد و مقاومت، حق طلبي و عدالت خواهي مردم كشور ما بود. كارنامههاي بزرگ و سخنرانيهاي پرمحتواي او در پاسداري از ارزشهاي اعتقادي و ملي و در دفاع از حقوق حقه مردم محروم و مستضعف كشور، براي هميشه در حافظه تاريخ باقي خواهد ماند و سرمشق تمام مبارزان راه آزادي، حق و عدالت خواهد بود. شهيد مزاري از متحدان و همرزمان صديق جنبش ملي اسلامي افغانستان بود و اهداف و خطوط آرمان مشترك را دنبال مي كرد كه تضمين آينده سياسي روشن و با ثبات براي كشور بود.
تاريخ نشان داد كه پيشنهاد تامين مشاركت همگاني در اداره كشور از سوي زنده ياد استاد مزاري مطرح شده بود، بهترين راه حل بحران افغانستان بود، سرانجام اين حقيقت پس از 10 سال مخاصمت و جنگ تثبيت شد و اجلاس بن آن، اصل را پذيرفت كه بر مبناي آن صلح و ثبات و امنيت در كشور حكم فرما شد و امروز از بركت آن، ما داراي يك دولت منتخب در كشور هستيم.
تروريستان بين المللي هرگز موفق نشدند تا با شهيد ساختن استاد مزاري و قهرمانان ديگري چون احمد شاه مسعود و عبدالحق، فرياد آزادي خواهي و حق طلبي مردم افغانستان را خفه و خاموش نمايند. بلكه بر خلاف خواسته و تصور، آنها راه مزاري كه راه حق و عدالت خواهي است، ادامه داشته وادامه خواهد يافت.
ما در حاليكه نبود استاد مزاري شهيد را در شرايط كنوني كشور بسيار محسوس مي دانيم و با اتحاف دعا بروان پاك آن استوره جهاد و مقاومت و الگوي عدالت خواهي، اميدوار هستيم كه تمام هموطنان ما دست بدست هم داده با همبستگي و اتحاد كامل، در جهت تحقق آرمان هاي عالي شهدا و قهرمانان ملي ما كه سعادت و پيروزي كشور و ملت را در كنار دارد، گامهاي استوار و عملي بردارند و با تامين و تحكيم صلح، امنيت و ثبات دائمي، بازسازي، عمران و آبادي كشور، دفاع از داعيههاي حق طلبانه، تعقيب راه شهدا، سهمگيري، فعال گسترده و آگاهانه در انتخابات پارلماني، روانهاي پاك شهدا راه آزادي و عدالت خواهي را خوشنود نگهدارند.
انتظار ما اين است كه ادامه دهندگان را شهيد استاد مزاري، راه و انديشه استاد مزاري را با شجاعت و قاطعيت ادامه خواهند داد و دوشا دوش هم به سوي ايجاد يك افغانستان مرفه، آباد و شكوفا به پيش خواهيم رفت.
تذکر ! این بخش بزودی فعال خواهد شد
( يکشنبه ۶ / ۲ / ۱۳۷۱ )
برگرفته شده از ویبلاگ جعفر عطایی
خبرنگار : آقای مزاری با سلام و عرض تبريک پيروزی انقلاب اسلامی افغانستان چند سوال دارم . امروز ما در کابل شاهد پيروزی رزمندگان اسلام بوديم . چيزی که به چشم می خورد و خيلی جالب بود ٬ همکاری و خوشحالی مردم و مجاهدين افغانستان بود ٬ از يکسو و از سوی ديگر چيزی که من حداقل می توانم بگويم کمتر انتظار داشتم ٬ همکاری همهء مجاهدان افغانستان وابسته به گروه های مختلف با همديگر بود و تلاش شان برای حفظ امنيت . به طوری که مردم به خيابان و سر کوچه آمدند و با مجاهدان بودند . نظرتان در مورد اين پيروزی و اوضاع فعلی کابل و تاثير آن در ساير نقاط افغانستان چيست ؟
استاد مزاری : بسم الله الرحمن و الرحيم ٬ اين پيروزی را به مسلمانان جهان و مخصوصا مسلمانانی که بعد از ۱۴ سال مبارزه و مقاومت امروز پيروز شدند ٬ در پايتخت اين را برای همهء اينها تبريک می گويم . ارزيابی ما از مساله اين است که اين رنج و مشقتی را که اين مردم در طول ۱۴ سال کشيده بودند ٬ امروز خاتمه پيدا کرد . نتيجه اين مساله هم همين شادی و استقبال مردم بود که از مجاهدين کردند و اين مراسم استقبال و خوشی را راه انداختند و ما برای مردم خود پيام می دهيم که مطمئن باشند . امنيت شان اعم از مالی و جانی تامين شده است و ظلم ديگر به آخر رسيد و تمام شد و يک حکومت عدل اسلامی که تامين کنندهء حقوق همهء مليت های محروم در طول تاريخ افغانستان باشد ٬ تشکيل خواهد شد و از طرف مجاهدين اعلام خواهد شد . از همه جهات اين مردم خاطر جمع باشند .
خبرنگار : استاد ! فکر می کنيد چند روز آينده اوضاع افغانستان چگونه خواهد بود و چگونه پيشبينی می کنيد ؟
استاد مزاری : ما اوضاع آينده را بسيار خوب می بينيم بر اساس اينکه حرکت مجاهدين که يک ماه قبل از شمال شروع شده و امروز در کابل خاتمه پيدا کرد . اين حرکت همه شان دليل بود بر اينکه مردم پيروزی مجاهدين را می خواستند . لذا از مجاهدين حمايت کردند . اين قدرت به صورت دولت پيدا کرد و امروز هم در کابل که نقطهء آخر بود اين مساله تحقق پيدا کرد و ما آيندهء روشن و درخشان را برای مردم پيشبينی می کنيم .
خبرنگار : استاد ! چه موانعی را در راه چند روز آينده يا مسايل را پيشبينی می کنيد ؟
استاد مزاری : در رابطه با موانع البته زياد است . دخالت های بيجا از خارج است که تحميل می شود و تنگ نظری هايی از بعضی گروه ها است که در طول ۱۲ سال اين مساله را اعمال کرده اند . ولی مردم ما و مجاهدين قهرمان و قوماندان های دلير کشور که در داخل اقدام به اين کار کردند ٬ با درايت و ظرافتی که دارند ٬ اين مشکلات را انشاء الله رفع می کنند و حقوق همهء مردم را در نظر می گيرند و حتی دخالت های خارج را هم قطع می کنند . به زودترين فرصت از خود مجاهدين از داخل يک حکومت دلخواه که تمام جوانب و مشکلات مردم در نظر گرفته و امنيتش را تامين کرده و حقوقش را در نظر گرفته به وجود می آيد که خواستهء مردم همين است و مردم هم از اين حکومت حمايت می کنند و هر حکومتی که از خارج بيايد مردم افغانستان ثابت کرده که نمی پذيرد . فقط مردمی که از سنگر برخاسته و جهاد را آغاز کردند و اين پيروزی را به دست آوردند ٬ حکومت مال اينها است و ملت هم از اينها حمايت می کند .
خبرنگار : استاد ! به عنوان آخرين سوال ٬ شما به عنوان يکی از رهبران بزرگ حزب وحدت اسلامی ٬ چه پيامی به نيروهای حزب وحدت اسلامی که هم اکنون بخش زيادی از مناطق کابل را تحت کنترل دارند داريد . با توجه به اينکه اين نيروها با نيروهای احمد شاه مسعود هماهنگ هستند و با ايشان همکاری دارند ٬ چه پيامی به نيروهای خودتان در حزب وحدت داريد ؟
استاد مزاری : پيام ما به اين رزمندگان اين است که همان طوری که کليد پيروزی را از مزار شروع کردند ٬ با هماهنگی ٬ اتحاد و وحدت ٬ حقوق همديگر را در نظر گرفتند و آزادی را از آنجا شروع کردند و امروز در کابل اين آزادی تحقق پيدا کرد . پيام ما به عزيزان اين است که با همين شکل ٬ وحدت و هماهنگی شان را حفظ کنند و با همين شکل برای ادارهء دولت و تامين امنيت مردم ٬ مال و جان مردم را در نظر گيرند و همان طوری که در مزار مردم استقبال کرد و تا حالا آرامی است ٬ اين نمونه را در کابل پياده کنند تا به زودترين فرصت شورای انتقالی تشکيل شود و تشکيلات آينده درست شود . تعرض به مال و جان مردم و تعصبات بيجا بخرج ندهند . فقط آن کسانی که برای اخلال دست بزنند جلو اخلالگران را بگيرند و برادری و هماهنگی در همان شورای عالی جهادی را که تشکيل داده از همان پيروی بکنند . اين خواست ما است از اين عزيزان . اميد داريم که برادران هم رعايت بکنند .
خبرنگار : تشکر . يکبار ديگر اين پيروزی را به شما و بر مردم افغانستان تبريک می گويم .
مصاحبهء استاد مزاری با خبرنگار بی بی سی
حزب وحدت اسلامی عمده ترين حزب مجاهدين شيعه افغانستان که از حمايت ايران برخوردار است اعلام کرده تا زمانی که به اقليت های قومی سهم بسزا داده نشود به مخالفت خود با حکومت اسلامی جديد در کابل ادامه خواهد داد .
سودابه جوادی در بررسی موضع کنونی شيعيان افغانستان و حزب وحدت اسلامی چنين گزارش می دهد : از نظر بسياری از شيعيان افغانستان ٬ پيروزی مجاهدين در کابل کامل نشده است . هرچند که بعضی از گروه های شيعه در دولت اسلامی جديد شرکت دارند ولی حزب وحدت اسلامی که به گفتهء وی بخش بزرگی از کابل و نيز ولايات مرکزی افغانستان را در اختيار دارد از شرکت در آن خودداری می کند . بخش اعظم شيعيان افغانستان متعلق به جامعه قومی هزاره اند و از ديرباز ٬ پشتون ها که اغلب سنی اند و ادارهء امور به دست آنها بوده است ٬ به اين اقليت به ديدهء تحقير می نگريسته است . شيعيان می گويند که در طول تاريخ افغانستان در صحنهء قدرت به آنها نقشی داده نشده است و به نظر بسياری از آنها مقامات دولت جديد هم برای تغيير اين وضعيت از خود کوشش زيادی نشان نمی دهد . کرس پاور ٬ خبرنگار بی بی سی که در کابل هست ٬ با آقای عبدالعلی مزاری ٬ سخنگوی حزب وحدت اسلامی گفتگويی داشت و از او پرسيد که خواسته های حزب وحدت چيست . دولت تازهء افغانستان چه اقداماتی را برای جلب حمايت اين حزب بايد انجام دهد ؟
استاد مزاری : حزب وحدت يک خواسته دارد و آن اينکه حقوق مليت های که در افغانستان وجود دارند و در جهاد و مبارزه ۱۴ ساله سهم داشته ٬ اين در حکومت فعلی در نظر گرفته شود و مردم تشيع که ۲۵ در صد اين جمعيت را تشکيل می دهد در همه تصميمگيری ها از جمله تشکيل دولت ٬ شورای قيادی و شورای جهادی ٬ اين ۲۵ درصد را بايد برای شان سهم بدهند . باقی مليت ها هم به تناسب موجوديت ملی شان . در غير آن صورت اين حکومت برای ما قابل قبول نيست .
خبرنگار بی بی سی از آقای عبدالعلی مزاری پرسيد که حزب وحدت اسلامی ٬ موضع جهاد اسلامی در پيش گرفته بود ٬ آيا اين موضع را اکنون کنار گذاشته و صرفا برای حقوق اقليت ها و ساير گروه های قومی تلاش می کند ؟
استاد مزاری : « بلی ٬ موقف حزب وحدت اسلامی در آن وقتی که حکومت دست نشانده بود و روس ها دخالت کرده بود ٬ موقفش ٬ موقف جهادی بود . جهاد می کرد تا روس ها از اينجا بيرون رفت و دولت دست نشانده سرنگون شد . اما حال که حکومت در دست خود مردم است ٬ بايد حقوق مليت ها و اقشار مردم در نظر گرفته شود برای تعيين دولت . »
آقای عبدالعلی مزرای همچنين گفت که حزب وحدت اسلامی خواستار به وجود آمدن يک سيستم فدرالی در افغانستان و شناسايی رسمی کليه گروه های قومی توسط دولت است . اما در حال حاضر تمام تلاش دولت اسلامی افغانستان ٬ ايجاد وحدت در ميان نيروهای مختلف مجاهدين است تا امنيت را در کابل و سراسر کشور تضمين نمايد . کرس پاور خبرنگار بی بی سی از آقای عبدالعلی مزاری پرسيد که آيا امکان دارد که افغان ها اختلافات قومی خود را ناديده بگيرند و صرفا به عنوان مردم افغانستان در کنار همديگر زندگی کنند ؟
استاد مزاری : « اينکه بايد روی يک معيار باشد ٬ افغان ها باهم زندگی بکنند ٬ بلی . هيچکس نمی گويد باهم زندگی نمی کنيم . همه می گويد باهم زندگی می کنيم . ولی در حکومتی که برای آينده ما تشکيل می شود و سرنوشت ما در گرو آن حکومت است ٬ همهء ما سهيم باشيم . يعنی خود ما اين حکومت را تشکيل بدهيم . طبق حقوق مساوی اين را می خواهد . اما همين رقم که حکومت بکنند ٬ يک طبقه ای يا يک نژادی ٬ اينکه عادلانه نيست . ۱۴ سال مبارزه برای اين نيست که از زير ظلمی فرار بکنيم و به ظلم ديگر تسليم شويم . »
کرس پاور در خاتمه گفتگوی خود با سخنگوی حزب وحدت اسلامی به اين موضوع اشاره می کند که نظريات اين حزب بايد به حساب آورده شود و تا زمانی که آنها در دولت شرکت داده نشوند ٬ حمايت کامل ايران از دولت تازه اسلامی افغانستان مورد ترديد خواهد بود .
برگرفته شده از مجله « حبل الله » شماره های ۹۴ - ۹۳ - ۹۲
زنده گی نامه ی سر دار رشید اسلام و دبیر کل حزب وحدت اسلامی افغانستان استاد شهید بابه عبدالعلی مزاری .
انچه در اينده در باره رهبر شهيد ميخوانيد .
کميسون فرهنگی ح .و .ا.ا
دوران کودکی و محیط خانواده رهبر شهید .
عسکری –تجربه –تحول فکری و ادامه تحصیل در خارج کشور .
زندان و باز گشت به وطن .
مبارزه ی سیاسی رهبر شهيد .
سفر به داخل کشور و تشکیل حزب وحدت .
پیروزی مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل .
شهادت افتخار و ارزوی همیشه گی رهبر شهید بود .(از خدا خواسته ام خونم در جمع شما مردم بريزد )
تاریخ بشری با مجموعه ی از فراز و نشیب ها-شکست ها ویروزیها تلحیها و شیرینیها ی خود اوردگاهیست برای تبارز و تبلور قوا و استعداد های نهفته ی انسان و ظهور رجال- نوابغ - قهرمانان و شخصیتهایی که در اثر قوت اراده –استحکام ایمان -دقت نظر-سعه ی صدر و بر جستگیهای فکری و اخلاقی خود جامعه بشری را از حضیض ذلت به اوج عزت و شعادت رهبری میکنند و غالبا خود نیز در این راه قربانی میشوند و همچون شمع میسوزند اما محفل بشریت را روشن و گرم نگه میکنند .
پیامبران الهی –پیشوایان معطوم رهبران انقلابی سرداران و قهرمانان ملی همگی از این دسته هستند و در تاریخ هر قوم و ملتی می توان تنی چند از انان را مشاهده کرد که مورد احترام و تقدیس و تعظیم مردم خود بوده و هر کدام در عصر و زمان خود عامل تحول و تحرگ و مایه خیر و برکت و عنصر کنتول کننده ان جامعه بوده اند نقش این گونه افراد در میان جامعه در میان جامعه این است که خود محک و معیار حرکتهای مثبت و منفی ان جامعه محسوب میشوند به گونه ای که افراد صالح ار انان هم الگو میگرند و هم با عمل نیک خود توسط انان تشویق و ترغیب میگردند اما افراد فاسد و منحرف هم از ترس انان نمی توانند در ان حد لگام کسیخته حرکت کنند که تعادل جامعه را به هم بزنند بنا بر این وجود رهبران مقتدر در جامعه عامل حفظ تعادل و توازن و باعث تحول و تکامل ان جامعه بوده و افراد خوب و بد از انان حساب میبرند .
در تار یخ کشور ما افغانستان مخصوصا در میان شیعیان مظلوم این سر زمین با همه ی قتل عامها –تخریبها –نسل کشی ها و ستمگریها ی رژيمهای ضد مردمی بازهم در هر دوره وزمانی رجال ظهور کرده اند که هریک در مقطع خود برای مردم اسوه و الگو و عامل تحرک و تپش جامعه بوده اند . گرچه با قتل عام مردم هزاره جات توسط امیر عبدالرحمن خان جابر در یکصئ سال پیش احتمال این میرفت که دیگر به این زودیها در این جامعه مردی قد بلند نکند و قهرمانی از مادر زاده نشود اما از انجا که نمی توان با سنتهای حکیمانه ی الهی مبارزه کرد میبینیم که همواره از میان قشرهای مختلف این مردم مردان بزرگی برخواسته اند همچون دانشمند و مورخ بزرگ فیض محمد کاتب –و دانشجوی قهرمان شهید عبدالخالق هزاره – سلطانعلی کشتمند نخست وزیر سابق – و شجاع مرد دلیر و مبارز ابراهیم خان گاو سوار و علامه شهید سید اسماعیل بلخی و در راستای همین رجال بزرگ است که عصر حاضر پس از سپری شدن یک قرن از سقوط هزاره جات در زمان عبدالرحمن خان – مرد سترگی قدم در صجنه میگذارد که واقعا به حیث یک رهبر دلسوز – انقلابی – مقاوم – بادرایت و خردمند برای مردم خود شخصیت میدهد و در دلهای انا شعله های امید را بر می افروزد و به انان درس عزت و سربلندی و مناعت طبع و علو همت و راه و رسم مبارزه و مقاومت را می اموزاند .
او شهید قهرمان – رهبر فرزانه – پدر خردمند فرمانده لایق سیاستمدار ورزیده انقلابی اگاه مجاهد کبیر چهره ی استوار و نامدار افغانستان حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد عبدالعلی مزاری دبیر کل شهید حزب وحدت اسلامی افغانستان است که بتاریخ 1373-12-22 به دست گروه عهد شکن و جنایت کار طالبان در چهار اسیاب به فیض عظیم شهادت رسید قاطعیت – نستوهی متانت قناعت پارسایی تعهد تدین عشق به مردم سعه ی صدر مقاومت و پایمردی و ایمان و اراده ی مستحکم و خلل نا پزیر مجموعه ی اوصافیست که از وجود برومند او یک شخصیت مقتدر انقلابی و یک پشتوانه و تکیه گاه استوار و مطمئن برای مردم ساخته بود و از همین جهت مردم مسلمان افغانستان ما به ایشان به عنوان قهرمان ملی و سر دار رشید مینگریستند و در قلب تک تک ملت قهرمان افغانستان جا گزین شدند وهمه مردم او را بنام بابه( پدر بزرگ ) میخواندند و ملت وفادار او پیکر پاک و مطهرش را با یارانش صد ها کلومتر از غزنی تا بامیان از بامیان تا مزار شریف روی دستهایشان با اشک و اندوه حمل مینمودند که این چنین تشیع و قدر دانی در طول تاریخ افغانستان شهید پرور بی سابقه و بی نظیر است .
مجموعه اوصاف فکری و اخلاقی و سیاسی استاد شهید و کارنامه ی در خشان مبارزاتی ایشان ان قدر سنگین متنوع و گسترده است که نمی توان در اینجا ابعاد گوناگون انرا بیان مطرح کرد با ناچار با عرض عذر و تقصیر به پیشگاهی روح بزرگ و مطهر رهبر شهید که بر همه ی ما دین بزرگی دارد در این مقال تنها گوشه های از زنده گی سیاسی و مبارزاتی ایشان را ورق میزنیم .
لازم به تذکر است که در تهیه ی این مطالب از ارشیو (مرکز فرهنگی نویسنده گان افغان ) استفاده شده و در واقع مواد اصلی این نوشتار را مطالب تهیه شده توسط مرکز مزبور تشکیل میدهد .
ان اللذین یقاتلون بانهم ظلمو ا و انالله علی نصرهم لقدیر .
دوران کودکی و محیط خانواده ی رهبری شهید .
استاد شهید عبدالعلی مزاری فرزند حاجی خداد در سال 1326 هجری شمسی در قریه نانوای چهار کنت از توابع ولابت بلخ متولد گردید و دوران کودکی را در محیط گرم خانواره متدین بسر برد و از انجا که پیشه ی پدر و برادر استاد زراعت و مالداری بود از کودکی با مشکلات جامعه اشنا شده و شرایط سخت زنده گی مردم را با تمام وجود خود لمس میکرد .
حاجی خداد غیر از استاد شهید دو پسر دیگر نیز داشت که یکی به نام حاجی غلام نبی بزرگتر از استاد و دیگری به نام سلطانعلی کوچکتر از ایشان بود برادر کوچک شان در دوره جهاد در جنگ با سربازان رزیم منفور خلقی به شهادت رسید ولی خود حاجی خداد که از موسفیدان و بزرگان و متنفزین منطقه به حساب میرفت در سال 1361 ش توسط عوامل ضد انقلاب دستگیر شده و همراه با فرزندش حاجی غلام نبی و خواهرزاده خود محمد اسحاق ایلاقی تیرباران و به فیض عظیم شهادت رسیدند .دوران کودکی استاد همزمان است با اوج حاکمیت استبداد و فاشیزم محمد زائی در افغانستان که از یکسو مردم هزاره جات به رهبری ابراهیم خان شهرستانی معروف به ابراهیم گاو سوار –قیام بزرگی را علیه سر سپردگان رزیم در هزاره جات پشت سر گذاشته بودند و از سوی دیگر علامه شهید بلخی بایارانش قیام مسلحانه ی خود را اغاز کرده که متاسفانه در اثر خیانت نقشه ی ایشان افشا شد و به زندان افتاد ند – این شور و شوق انقلابی در اوج دوره ی خفقان و اختناق صدر اعظمی داوود خان بدون شک در پرورش روجیه ی انقلابی و مبارزه جویی استاد بدون تاثیر نبوده است . استاد تحصیلات اولیه خو د را در مدرسه نانوائی اغاز کرده و از همان اغازین لحظات تحصیل با پشتکاری و مناعت و قناعت در راه نیل به هدف گام بر میدارد و در بیشتر سالها ماههای رجب شعبان و رمضان را بدون فاصله روزه میگیرد و ان هم با استفاده از حد اقل وسائل معیشتی و غذای سحری که تادوره ی اخیر این عادت همچنان در ایشان دیده می شد و در ماه مبارک رمضان کمتر از غذای سحری استفاده می کرد .
این روحیه بزرگ تو ام با تقدس و تهجد بطور عمده معلول محیط خانواده و منطقه و مدرسه ی تحصل ایشان بوده است و مخصوصا سخت گیری پدر ایشان شهید حاجی خداد که هم خودش شخص متدین بوده و هم در محیط منطقه تسلط داشته و از بروز انحرافات و مفاسد اخلاقی به شدت جلوگیری میکرد کاملا در روحیه ی استاد شهیید تاثیر شگرف خود را داشته است و از همین رو استاد شهید ازهمان دوران کودکی به تکالیف دینی و مقررات و مراسم مذهبی تقید کامل داشته و مخصوصا در مراسم عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بطور مستمر در سینه زنی و نوحه خوانی و مجالس روضه و سخنرانی فعالانه شرکت میکرد .
علاوه بر این روحیه بلند معنوی که شرایط و محیط و خانواره به استاد شهید هدیه کرده بود شجاعت و جرات نیز یکی از ویزگی های دیگر شخصیب او بودکه از همان دوران تحصلی در وجو د ایشان محسوس بود . گویا استاد شهید در اوایل دوره ی جوانی خود اولین الهامها را از علامه سترگ شهید سید اسماعیل بلخی گرفته است زیرا این مطلب را بارها تکرار می کرد که در اولین ملاقات با بلخی تحت تاثیر او قرار گرفته و دیدار با او سرنوشت ایشان را تغییرداده است به طور نمونه استاد میفرمود :چند روزی که بلخی در قریه ی ما و در مهمانخانه ی ما بود از صحبتهای او خیلی چیز ها یاد گرفتم بلخی مرا به درس خواندن و عسکری رفتن تشویق می کرد .
و همچنین میفرمود .
من به دستور و تشویق بلخی به عسکری رفتم و او برای من میگفت : اگر ملا میشوی باید مجتهد شوی و اگر روضه خوان میشوی باید واعظ و خطیب شوی و اگر دزد وراهزن شوی باید بانک را بزنی نه خانه مردم بیچاره را – و اگر سیاستمدار میشوی باید رئیس ووزیر شوی نه مامور .........
این اندرزها به گونه ی بر روح استاد تاثیر میکند که همه را مو به مو به اجرا میگذارد یعنی وقتی درس میخواند با تمام وجود و تمام وقت به تحصیل میپردازد ووقتی که به مبارزه دست میزند خط مقدم را بر میگزنید و رهبری و فرماندهی توده های مردم را بدست میگیرد .
دیدارهای استاد شهید با علامه شهید بلخی بین سالهای 44 تا 47 به طور مکرر انجام میشود و گاه در مزار و گاه در کابل این دو روح بزرگ با هم به گفتگو مینشنند و طبیعی است که اندیشه های مواج و انقلابی با ان بیان سحر امیز شهید بلخی از همان سالها روح استاد شهید را متلاطم ساخته و در مسیر مقدس مبارزه و مقاومت به توده ها رهنمونش میسازد .
عسکری تجربه تحول فکری و ادامه تحصیل در خارج کشور .
استاد شهید مزاری بر خلاف نظر اعضای خانواده و دوستان خود که وی را از رفتن عسکری منع میکردند تصمیم گرفت که به صورت داوطلبانه هم برای خدمت به کشور و هم برای بر رسی اوضاع و دستیابی به تجربیات جدید در زنده گی عازم خدمت سربازی شود و بدون شک در این قسمت هم نصتیح و ارشادات شهید بلخی برای او بی تاثیر نبوده است .
استاد شهید خود در این مورد چنین می گفت .
در سال 1348 جلب شدم و جایم در زاندارمری شبرغان تعین شده بود ولی به خاطر رشوه ستانی که در مکلفیت مزار پیش امد و ما در وقت اعزام دعوار کردیم مرا به کابل فرستادند البته رسم این بود که مردم کوشش میکردند که فرزندانشان در همان ولایت وولسوالی خودشان عسکری کنند از این رو رشوه میدادند تا از اعزام به سایر ولایات جلوگیری کنند ولی وقتی مرا به کابل فرستادند انجا به قسمت فراشوت افتادم ولی انجا هم مرا اضافه بست نموده به خوست فرستادند که دران زمان یکی از بد ترین جاها یی بود که عساکری سر شوخ از باقی جاها را جهت تنبیه به انجا میفرستادند چون هوا خیلی گرم بود لذا با در نظر داشت عدم امکانات زنده گی در خوست خیلی دشوار به نظر می رسید مدت یک سال در خوست عسکری کردم و بعد از ان به گردیز و سر انجام در سال 1350 از عسکری تر خیص شدم و راهی منطقه شدم .
دوره ی سر بازی با همه ی مشکلات طاقت فرسای ان –منشا تحول بزرگی در اندیشه ی استاد شهید میشود که خود از ان به عنوان یک محل درس و مکتب وعبرت اموزی یاد میکند زیرا برای اولین بار با وضعیت رزیم حاکم و بر خورد مامورین با مردم و زنده گی سراسر رنج و حرمان و احاد ملت در تمام نقاط کشور اشنا میشود و از همانجا عشق و علاقه اش به تحصیل بیشتر شده و تصمیم میگیرد که به هر شکل ممکن به فراگیری علم و دانش بپردازد و لذا در حین دوره ی عسکری هم در حد ممکن در نزد مولوی درس میخواند و بعد از باز گشت به منطقه باز هم فورا در مدرسه ی شیخ سلطان در مزارشریف که در ان زمان رونق خاصی داشت به ادامه ی تحصیل مشغول میشود ولی این مقدار هرگز نمیتواند عطش روح تشنه ی استاد را فرو نشاند و لذا عازم خارج کشور شد – پس از مسافزت به عراق و کربلا و زیارت عتبات مقدسه در نجف و کربلا به ایران رفت و تا سال 1355 بدون وقفه به تحصیل دروس ادامه می دهد .
استاد شهید عبدالعلی مزاری پس از استقرار در قم با عشق و علاقه و پشتکاری که در شخصیت ایشان وجود داشت با جدیت تمام تحصیل را اغاز کرده و بدون هدر دادن یک لحظه وقت – دروس خویش را در کمترین مدت ممکن یعنی 5 سال به پایان رسانید در حالیکه حد متوسط اتمام سصح در حوزات ده سال و این خود حاکی از این است که چگونه رهبر شهید از تمام لحظات زنده گی خود بهترین استفاده ها را کرده است
استاد شهید در در سالهای تحصیل با همکاری جمعی دیگر از محصلین (کتابخانه جوادیه بلخ ) را تاسیس کردند که ساتاد از مبتکران این کار بود این کتابخانه در دوره ی اشغال و جهاد تا سال 68 تقریبا تعطیل بود و در سالهای اخیر مجددا فعال گردید .
استاد در حین تحصیل بین محصلین جوان کتابهای اسلامی – سیاسی – انقلابی – و اثار متفکرین را توزیع میکرد و انان را وادار به مطالعه میکرد وهمچنین محصلین را را برای انجام امور تبلیغی ورفتن در میان مردم و سخنرانی و بیان احکام و افکار اسلامی تشویق میکرد و می فرمود که این کارهاسبب میشود که با روحیات اقشار مختلف جامعه اشنا شده و روشهای موثر بر خورد و ار تباط با مردم را تجربه کرد – استاد شهید در مورد تحصیل خود میگوید .
تا سال 1358 بدون وقفه درس میخواندم هیچگونه مزاحمتی را شامل درسم نمی ساختم ولی با ان هم در همان سال پدرم از داخل برایم پول فرستاد که همراه برادرم به مکه بروم با این کار مخالف بودم چون به درسهایم لطمه میزد و مدتی از درس میماندم زیرا علاقه ی وافری به درس داشتم اما وقتی مسائل را پرسیدم معلوم شد که بر کسی که پول برای او فرستاده شده حج واجب میشود به ناچار درس را ترک کردم و راهی مکه شدم ولی در سوریه ویزای عربستان سعودی برایم داده نشد همانجا ماندم و برادرم به مکه رفت و از انجا به عراق رفتم و بعد از چند روزی که معطل ماندم با مقداری کتابی که تهیه کرده بودم عازم ایران شدم کتابهایم گیر رفت و خودم دستگیر شدم بیشتر از چهار ماه زندان شدم و بعد مرا رد مرز کردند وقتی از ایران خارج شدم رفتم افغانستان در منطقه ی شمال و در مدارس مزار شریف و چهار کنت یک سلسله بر نامه های تربیتی با محصلین ریختم .
زندان و باز گشت به وطن .
پس از اتمام تحصیل شخصیت سیاسی و فکری استاد شهید نضج وپخته گی بشتر یافت وباروحیه سر شار از امید و اطمنان و اراده ی جدی و استوار تصمیم گرفت برای نجات مردم افغانستان وارد صحنه ی سیاسی شده و مبارزه را اغاز نماید و از این رو با سفر به عراق با برخی از شخصیاتها دیدار مینماید و در باره اوضاع سیاسی ووظایف مبارزاتی به گفتگو می پردازد و سپس به ایران می اید و در مرز ایران دستگیر و زندانی میشود.
استاد در زندان ایران به شدت شکنجه میشود به اندازه ای که داغهای سوختگی ان تا مدت ها در بدن ایشان هویدا بود استاد شهید میگوید : روزی سیگار روشنی را روی صورتم خاموش کردند به امید اینکه یک اخ بگویم ولی تا اخر چشم به چشم انها دوخته و ساکت و صبور ماندم تا شخصیت یک محصل افغانی را خرد نتوانند .
استاد پس از زندان از ایران اخراج میگردد و با بدن مجروح و لباس های پاره پاره به کابل میرود و پس از چندروز استراحت تصمیم میگیرد که با جنرال سید میراحمد شاه که به جرم نقشه ی کودتا علیه رژیم در زندان بسر میبرد ملاقات کند ولی بخاطری شرایط امنیتی نمیتواند این کار را انجام دهد .
استاد شهد بعد از مدتی اقامت در کابل و دیداربا شخصیتهای مبارز کابل به مزار شریف میرود و در انجا کتابخانه ی را تشکیل میدهد تا طلاب و دانشجویان را به مطالعه کتابهای اسلامی و سیاسی وادار نماید اما با کمال تاسف به خاطری شرایط نا بسامانی فرهنگی این برنامه مورد استقبال قرار نمیگیرد که خود استاد در این زمینه میگفت حتی برای مطالعه کتاب پول در نظر گرفته بودیم و اعلان کردیم که هر کس مطالعه ای کتابی را تمام کند بیاید پول بگبرد ولی بسیاریها کتابها را نخوانده پس می اوردند و حتی به دروغ هم نمیگفتند که کتاب را خوانده اند . علی رغم مشکلات و موانع باز هم تلاشهای روشنگرانه ای رهبری شهید در مزار شریف موثر واقع شده و تعداد زیادی را را در خط مبارزه و سیاست کشاند . استاد حاجی محمد محقق رهبری حزب وحدت مردمی افغانستان در این رابطه در یکی از مصاحبه های خود گفته است : قصد کردمکه به عتبات مقدسه بروم و در سال 1355 برای تهیه ی مقدمات سفر و اخذ پاسپورت به مزار شریف مرکز ولایت بلخ امدم و از قضا با استاد عالیفدر و قافله سالار دلیر اسلام – استاد عبدالعلی مزاری بر خوردم و مقصد خویش را با او در میان نهادم استاد مزاری ضمن تشریح و ضعیت مردم و کشور مرا به ماندن و اقامت در داخل کشور ترغیب نمود و همین بر خورد سر اغار اشنای ام به مسائل سیاسی شد و بعد از ان در فکر مطالعه ای کتابهای سیاسی و اثار عالمان نامداری همچون مطهری – طالقانی – علی شریعتی – و جلالدین فارسی افتادم . استاد شهید مزاری با اشاره به فعالیت های فرهنگی خود در این مقطع میگوید .
در مدارس مزار شریف و چهار کنت یک سلسله بر نامه های تربیتی با محصلین ریختم مشغول این گونه مسائل بودم که کودتای روسی 7 ثور به وقوع پیوست گذشته از اینکه زمینه ای کار باقی نماند تحت تعقیب هم قرار گرفتم مجبورا افغانستان را ترک گفته و به نجف رفتم مدتی به نجف ماندم و بعد به سوریه و از انجا به پاکستان رفته وارد افغانستان شدم وقتی وارد کابل شدم اوضاع خیلی اختناق الود بود تعقیب شدید وجود داشت بسیاراز روحانیون دستگیر شده بودند و از انجا دوباره پاکستان بر گشتم ...... از ان زمان تا کنون (1365 زمان مصاحبه )گاهب به داخل و گاهی هم به خارج بسر میبرم .
مبارزات سیاسی رهبری شهید
همانطوریکه که اشاره شد فعالیتهایی سیاسی استاد شهید از اغاز دهه ی پنجاه شروع می شود دهه ی که ابستن حوادث بی شماری به حساب می اید استاد شهید در این مقطع از بنیانگذاران اولیه ی سازمان نصر افغانستان محسوب میشود که خود در این باره میگوید :
سازمان نصر در سال 1351 تشکیل شده و ایم مطلب در نشریه سازمان در ج شده و اعلامیه های که در ان زمان و رسم از سوی سازمان منتشر شده در اول مرامناهه اشاره شده است اولین بار هسته ی سازمان نصر در داخل در سال 1351 به نام روحانیت نوین به و جود امد و بعد به حزب حسینی تغیر نام داد و همچنین همزمان با تشکیل هسته های اولیه سازمان در داخل- در خارج از کشورهم هسته ی به وجود امد به نام روحانیت مبارز در سال 57 .....وقتی که مبارزه در سراسر افغانستان تشدید گرید این مجموعه گرد هم امدند و سازمان نصر را تشکیل دادند که در سال 1358 رسما اعلام موجودیت کرد .
پس از کودتایی روسی 7 ثور و اغاز مبارزات مسلحانه ی مردم افغانستان بر ضد عوامل بیگانه- استاد مزاری در اوایل سال 1358 برای رهبری قیام مسلحانه ای مردم به داخل کشور میشتابد و در تابستان 58 در جبهه ی قدرت مند چهار کنت - به حیث یک روحانی مجاهد در کنار دهها رزمینده ی جوان دیگر به وضیفه میپدازد تا جایی که در یکی از جنگها شانه ی خود را دیوار سنگر مجاهدان حقیقی اسلام قرار میدهد که در اثر فیر مداوم ماشیندار به حس شینوای شان اسیب میرسد و از این جهت مشکلی داشتند استاد شهید حضور خود را در جبهات چنین تشریح می کند
استاد شهید در این باره میگوید :
در تابستان 1358 که نه هزار نفر بالای چهار کنت حمله کرد من هم در ان جنگ حضور داشتم با اینکه سه مطنقه استراتیژیک را دشمن گرفته بود و هاوان و توپهای خو درا در ان نصب کرده بود ند تانکها هم سر تپه بالا امده بود و گمان نمیرفت که این بار بتوان انها از کوه پائین اورد و لی با یک شهامت وصف ناشدنی همین مردم که نه دوره ای اموزش چریکی دیده و نه درس نظامی اموخته بودند دوساعت تمام سینه خیز طرف قرار گاه دشمن پیشروی کردند و بدون اینکه دشمن خبر شود در شب بالای انها حمله کردند از اینکه قرار گاه ها از هم فاصله داشتند مردم تقسیمات شده بودند که همزمان هر سه پایگاه را تصرف کنند ولی به نسبت دوری راه پایگاه سوم از واقعه خبر شد با اینکه هاوان و توپ هم داشت ولی پس از تصرف دو پایگاه - پایگاه سوم هم به تصرف مجاهدین در امد تعداد دوصد تن از این مزدوران در ان شب خون و در گیری تن به تن به هلاکت رسیدند و تعدادی هم موفق به فرار شدند و به این طریق تعداد اسلحه و مهمات به دست مردم افتاد یک شب در میان باز هم مردم حمله کردند و این بار حمله به کوه (تخت خان) صورت گرفت باز هم مردم سینه خیز پیش رفتند ساعت یک بعد ازنیمه شب انجا رسیدند و از میل تفنگ دشمن گرفتند و با چوب و دیگر وسائل انها را کشتند و تعداد زیاد شان را از کوه پرت کردند و تعدادی هم در وقت فرار از کوه افتادند در مجموع 2000 قبضه سلاح مختلف النوع در این جنگ به غنیمت مجاهدین در امد این جنگ مقارن با کشته شدن تره کی و به قدرت رسیدن حفیظ الله امین (25 سنبله 1358)بود .
استاد شهید بعد از جنگ مزبور به منظور تامین و امکانات و تسلیحات بیشتر و ایجاد هماهمنگی و ارتباط با نیروهای و عناصر دیگرا ز چهار کنت خارج شد و سپس مسافرتی به ایران انجام داد و در اوخر سال 1359 دوباره به داخل کشور باز گشت و در (تنگی شادیان)مستقر گردیدند و از انجا طرحهای متعدد فرهنگی – نظامی – سیاسی و عمرانی و اقتصادی را در دست گرفت که برای ایجاد تحول در ان ساحه بسیار موثر واقع شد و کانونهای فرهنگی و تربیتی ایجاد شد ند اما با کمال تاسف در سنبله 1360 سربازانی دولتی و روسی حملات شدید ی را برای تصرف منطقه اغاز گردند و نظر به تنش و اختلافی که در میان مجاهدین ایجاد شده بود قوای دولتی به اسانی از تنگی شادیان عبور کردند و پس از ان پایگاه فرهنگی منطقه نانوای مقر استاد در محاصره قرار میگیرد و ایشان طبق گفته ی خودش گوسفندی را نذر کرده و به همه بچه های فرهنگی اعلام میکند که فقط ۱۲ نفر بمانید و بقیه بروید پناهتان بخدا – ولی همه سر را پائین انداخته میروند و تنها 6 نفر در کنار استاد شهید باقی میمانند که هفت نفر ی یک روز در مدرسه مقاومت میکنند و شب هنگام از طریق کوه جان به سلامت میبرند .
افرادی که در این جنگ در کنار شهید مزاری ماندند عبارت بودند از :
رضابخش که بعدا دستگیر و شهید شد .
محمد اسحاق پسر عمه استاد که دستگیر وشهید شد .
حاجی موسی که در جنگ از دو چشم نا بینا شد .
سید سخیداد علوی که شهید شد.
محمد افضل پسر عموی استاد که از سال 62 به بعد مفقود الاثر است .
حاج معلم که بعد ها در پاکستان به اثر تصادف موتر کشته شد .
استاد تا سال 1360 سر گرم فعالیتهای گوناگون سیاسی اجتماعی و نظامی در منطقه بود و در ان سال بخاطری پاره از ضرورتها و مشکلات استاد شهید در اوایل زمستان به طور ناشناس به منظور مسافرت به خارج از منطقه بیرون شد استاد شهید سپس وارد ایران گردید و فعالیتهای سیاسی ایشان در خارج از کشور در میان مهاجرین و گروههای سیاسی و محافل فرهنگی اغازگردید کنشها وواکنشهای گوناگون گوناگونی را پدید اورد و برای اولین بار نام استاد شهید در مطبوعات و رسانه های جهانی مطرح گردید که شرح حوادث این مقطع از حوصله ای این مقال بیرون است .
سفر به داخل کشور و تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان .
در اوایل سال 1365 استاد شهید تصمیم گرفت که به منظور باز دید از جبهات داخل کشور و باز نگری از اوضاع سیاسی – نظامی و موقعیت انقلاب به داخل کشور برود و لذا با جمعی از شخصیتهای دیگر راهی میهن اسلامی شدند استاد شهید پس از بر رسی اوضاع جبهات و تغیرات وارده بر روحیه ای مجاهدین و موقعیت قوای اشغالگر روسیه ورژیم خلقی ووضعیت برتری طلبی و انحصار گرایانه گروه های سیاسی مقیم پشاور به این نتیجه رسید که گروه های شیعی جز اتحاد کامل سیاسی – تشکیلاتی هیچ راه دیگری برای ادامه ای حیات و حفظ موقعیت مردم ندارند و از این رو تلاش وسیعی را برای تحقق این اهداف اغاز کرد که سر انجام پس از تشکیل کنگره ها – سیمینار ها و نشستها ی متعدد در پنجاپ – لعل – بهسود و جاغوری و بر رسی دیدگاهها و نظرات مسئولین – فرماندهان مجاهدین و مردم به تاریخ 1368/4/25 رهبران و مسئولین جهاد از سرتاسر مناطق هزارستان و از کلیه احزاب و گروه ها در مرکز بامیان جلسات تاریخی و سر نوشت ساز خود شان را اغاز کردند این جلسات 9 روز ادامه پیدا کرد و اعضای شرکت کننده پس از 16 روز جلسه تصمیم نهای را مبنی بر اتحاد کامل گروه ها اتخاذ نمود ه و کمیسونی را مامور نمودند که قطع نامه ای تحت عنوان (میثاق وحدت ) اماده نمایند این میثاق نامه در 20 ماده تهیه گردید و در طی مراسم با شکوهی همگی میثاق را امضا نموده و سوگند یاد کردند که گروه های قبلی را منحل و در راه تشکیلات جدید یعنی حزب وحدت اسلامی افغانستان بذل مساعی نمایند .
در همه ی این گرد همای ها ی سنگین و خسته کننده این شخصیت بزرگ استاد مزاری بود که با منطق قوی و استدلال متین وشکیبایی و خویشتنداری خود حرکت جدید را به سوی مقصد اصلی یعنی اتحاد واقعی ملیت همیشه مظلوم افغانستان هدایت کرد و حیات جدیدی به کالبد جامعه رنجور و زخمدیده ی ما بخشید
(سفر به داخل و تشکیل حزب وحدت اسلامس افغانستان)
در این راستا بود که در سال 1368 هیئت بلند پایه و تام الاختیاری از طرف مرکز حزب وحدت اسلامی افغانستان در بامیان عازم ایران شد این هیئت را نیز رهبر فقید ما استاد مزاری سرپرستی میکرد ند و در کنار او شخصیت دوم هیئت سردار رشید دیگر ما استاد شهید صادقی نیلی قرار داشت و این برای اولین بار بود که مردم ستمدیده ما شخصیت واقعی خود را به نمایش گذاشتند واز مزاری – صادقی که با اراده استوار و چهر های صادق و صریح خود به حیث سمبل ملت هزاره و هویت واقعی مردم را نمایش میدادند توسط مهاجرین و محصلین افغانی مقیم ایران در بهشت زهرا استقبال بی نظیر و تاریخی به عمل امد و از ان لحظه همگی فهمیدیدند که هزاره در حال بیدار شدن است البته سنگ اندازیها و موانع بسیاری در راه وحدت وجود داشت اما مقاومت و سر سخت هیئت بخصوص استاد شهید مزاری و استاد شهید صادقی نیلی و همچنین بیداری و هوشیار مهاجرین و محصلین تمام ترفندها را خنثی ساخت .
استاد شهید مزاری به تاریخ 1368/12.20 به عنوان سخنگوی هیئت در اواین مصاحبه خود اهداف هیئت را در این سفر چنین اغاز کرد :
1 – ادغام کلیه دفاتر احزاب منحله و تعیین نماینده گی واحد برای رسیدگی به امور مهاجرین وحزب وحدت اسلامی در خارج .
2 – اعلام مواضع حزی وحدت اسلامی افغانستان
3 – به وجود اوردن نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان .
4 در جریان قرار دادن مهاجرین در باره حوادث و رویدادهای داخل کشور .
5 – دعوت از اعضای کادر مرکزی برای رفتن به داخل
6 – جذب کمکهای مهاجرین وطرفداران حزب وحدت اسلامی افغانستان و ارسال ان به جبهات داخل کشو ر . و ..........
استاد شهید با حوصله و بردباری و با توسعه ای صدر و پایداری کم نظیر خود به اهداف فوق جامه عمل پوشانده تشکیلات حزب وحدت را در ایران و پاکستان و چندین کشور دیگر به طور رسمی فعال ساخت و این برای اولین بار بود که اقشار گوناگون مردم ما در داخل و خارج کشور با چهره استاد شهید اشنایی یافته و در وجود او نشانه های کسی را یافتند که با تمام وجود و با کمال صداقت و پایمردی و شهامت و قاطعیت بی نظیر – داعیه نجات و عزت و ازادگی ملتی را مطرح کرده و سخن از احقاق حق و عدالت اجتماعی و احیای هویت اصیل اسلامی و ملی می زند و از همین رو بود که با وجود تعین رئیس و سخنگو برای حزب – مردم هرچند به صور غیر رسمی در عمق قلبهای خود او را رهبر ایده ال خود میدانستند و به او چشم امید بسته بودند .
استاد شهید تصمیم گرفت که در راس یک کاروان کوچک و با مجموعه ای از امکانات ووسائل فرهنگی از طریق جنوب غرب کشور به بامیان باستان مقر شورای مرکزی حزب باز گردد که متاسفانه این کاروان کوچگ توسط پلیده های مجاهد نما کمین زده شد و در اینجا بود که شایعه گم شدن و اسارت استاد بر سر زبانها افتاد و این موضع یک حالت سر در گمی امیخته با وحشت و امیداواری ره به وجود اورد و در حالیکه حریفان سیاسی و دشمنان وحدت از این شایعه خوشحال بودند مردم مظلوم و مهاجرین را هاله ای از ترس و نگرانی و اندوه فرا گرفته بود و دوستان ودلباختگان وحدت برای سلامتی استاد روزه نذری گرفتند .
سر انجام این دعا ها مستجاب شد و پس از تلاش و جستجو استاد را در کنار روزد خانه ای در نوار مرزی یافتند که در گوشه انزوا و به دور از هیاهوی جهانی با دستان خود ازروز خانه ماهی گرفته وبرای همراهانش میپزد
دوستان پیشنهاد کردند که ایشان به خارج کشور و چون مسیر راهها خطر ناک و نا امن است اما او تصمیم گرفته بود که به هرترتیب ممکن خود را با بامیان برساند هنوز استادشهید در دشتهای سوخته وطوفانزای جنوب غربی در جستجوی راه به قلب کشور(هزاره جات) بود که کنگره سراسری حزب در بامیان دایر شده و استاد شهید را در غیاب با اتفاق ارا به دبیرکلی حزب وحدت اسلامی افغانستان انتخاب کردند و این انتخاب هم مسیر زنده گی استاد شهید را و هم سیر تاریخی حزب وحدت را تغیر داد زمانی که استاد از برهوت نجات یافته پا به خاک هزاره جان گذاشت مردم هم نفسی راحتی کشیدند چون رهبر دلسوزشان از کام مرگ نجات یافته بود از این زمان به بعد بامیان سر زبانها افتاد و مرکز تصمیم گیریهای مهم سیاسی – نظامی گردید بامیانی که چون مجسمه های بودا در تاریخ وطن ساکت و ارام بود به یک بار روی انتن رادیوها قرار گرفت و خبر ساز شد تا جای که زمینه ای تفاهم جنرال های ناراضی رزیم نجیب از بامیان تدارک دیده شد زیرا بدون تصویب شورای مرکزی در بامیان مسولین شمال نمی توانستند با جنرال های مذکور وارد مذاکره شوند .
استاد در مدت اقامت در بامیان تشکیلات حزب را فعال ساخت برای اینده کشور و تصمیمات بعدی بر نامه ریزی کرد و حزب رااز حالت رکود بیرون اورد و تمام نیروهارا به کار سازنده واداشت .
ادامه دارد :
پیروزی مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل .
شهادت افتخار و ارزوی همیشگی رهبر شهید بود .
پیروزی مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل .
با پیروزی مجاهدین در کابل استاد شهید مزاری نیز بامیان را ترک گفته از طریق مزار شریف عازم کابل گردید در این میان استقبالی که مردم در مزار شریف و هم در کابل ار استاد شهید به عمل اوردند در این تاریخ این شهر ها بی سابقه بوده است حضور استاد شهید در پایتخت کشور ونظارت بر اعمال مجاهدین حزب وحدت اسلامی به زودی وزنه ای سیاسی – نظامی –هزاره ها را در مقابل انهای که که تحمل حضور قدرتمند انان را در کابل نداشتند و به نمایش گذاشت . برای هیچ کس پوشیده نیست که بر خورد قاطع و تسلیم نا پزیری استاد مزاری در برابر سیاست انحصار گرایانه رژیم ربانی برای هیچ یک از طرفداران رژیم کابل قابل تحمل نبود بخصوص برای انهای که به بیگانگان قول حذف جامعه همیشه مظلوم افغانستان را داده بودند از این رو وقتی نتوانستنداز حضور این جامعه در کابل جلوگیری نمایند دست به طرح دسیسه خطر ناکی زدند تا از طریق جنگ این هدف را تحقق بخشند و از این رودر شب 1371 /3/12 اولین جنگ با تحریک و توطئه شورای نظار توسط نیروهای متعصب وپلید سیاف بر حزب وحدت تحمیل گردید و پس از ان هر چند مدت یک بار جنگ خونینی بر مردم غرب کابل تحمیل می شد و سر انجام در 22 دلو 1371 توطئه عمیقی که از طرف باند مسعود – ربانی –سیاف چیده شده بود به منظور بر اندازی مرکزیت حزب وحدت و به شهادت رساندن استاد مزاری رهبری ازادگان به اجرا گذاشته شد و فاجعه خونینی افشار پیش امد که تا ابد به عنوان لکه ننگ بر پیشانی سیافیها و مسعودیها باقی خواهد ماند . دراین فاجعه هر چند انها به هدف خود یعنی به شهادت رسانیدن رهبرمحبوب استاد مزاری نرسیدند ولی از دوجهت این فاجعه خطر ناک بود اول : از ان جهت که مردم مسلمان ومظلوم ما را در افشار قتل عام کردند که انعکاسات جهانی ان با اسناد و مدارک در حد ی است که هیچ کسی انکار نمیتواند و دوم از ان جهت که در این فاجعه دست خیانت از طرف نیروهای خودی نیز اغشته بود و عامل اصلی فاجعه تلقی می شد ند.
استاد شهید در طول عمر در تنها موردی که زار زار با صدای بلند گریسته است همین فاجعه ای افشار است که در یک گردهمایی عمومی در کابل به مردم قول میدهد که تا عاملین این فاجعه را به چوبه ای دار نکشد و انتقام مردم مظلوم را نگیرد ارام نخواهد نشست . این حادثه تاسف بار گذشته از خسارات و تلفاتی که لازمه هر جنگ است برای مردم ستمدیده ی ما این نتیجه گیری را نیز داشت که بدون رهبر واحد قاطع ودلسوز نمی توانند به حیات سیاسی – مذهبی –اجتماعی خود ادامه دهند و از انجا که دبیر کل حزب در بدترین شرایط سیاسی – نظامی – صحنه را ترک نکرده و در کنار مردم باقیمانده بود محبوب دلها شده و به رهبر ایده ال مردم مبدل شد و شعار (مزاری رهبر )برای اولین بار در فضای قلبهای مردم کابل طنین انداز شد .همین مقاومت و پایداری و دفاع جدی و صادقانه از حریم شیعیان کابل باعث شد که علی رغم بیش از 20 جنگ تحمیلی وتبلیغات زهراگین دشمن – بر محبوبیت استاد در بین مردم و نیروهای مسلح مرکزی وهمه ارکان و تشکیلات حزب بیش از پیش افزوده شود و به همین دلیل در اجلاس عمومی شورای مرکزی حزب باز هم ایشان با اکثریت قاطع ارا به دبیر کلی مجدد حزب بر گزیده شدند . استادزاهدی مرد مجاهد و اندیشمند یار و همکار و همرزم استاد شهید در سخنرانی تاریخی خود در کابل در این باره چنین گفت :
وقتی شعار مزاری رهبر را شنیدم با خودارام گریستم ... این مساله مزاری رهبر یعنی چه؟ یعنی هزاره ها به این نقطه رسیده اند که روی یک نفر اگاهانه – عالمانه – فهمیده و بدون فشار دیگر ان توافق مینمایند که این برای من یک جهان ارزش دارد اگر بمیرم دیگر غمی ندارم .....این برای من یک افتخار است نه به این دلیل که حضرت استاد مزاری رهبر میشود به این دلیل که اراده ملی و ازاد برای مردم مقاوم ما به وجود امده است من به اینموضوع افتخار میکنم و اگر بمیرم دیگر ارزوی ندارم کور شود چشم من که من مزاری رهبر را قبول نکنم ......... به استاد من اخلاص و ارادت دارم و اگر اشان دستور بدهند که من کاتبی کنم مخالفت نمی کنم و با دید باز می پزیرم .) خلاصه کلام کارنامه جاویدانه ای رهبر شهید سعید ما ان قدر گسترده ووسیع ایت که در این مختصر نمی گنجد شرح و بیوگرافی ایشان در واقع شرح حد اقل تاریخ متلاطم 20 سال اخیر و تحلیل حوادث پر نشیب و فراز دوره جهاد و دو سال خونین کابل را میطلبد .
شهادت افتخار و ارزوی همیشگی استاد شهید بود .
مدتی پیش که وضعیت کابل هر روز بحرانی تر شده میرفت شورای مرکزی و قوماندانها تصویب کرده بودند که باید حضرت استاد مزاری محل اقامت خود را تغیر داده و به نقطه دیگری در خارج کابل نقل مکان کند و امور کابل را جمعی از مسئولین و قومندانها اداره نمایند اما پاسخ استاد در برابر این تصویب این بود : من تا اخرین لحظه در کنار مردم مظلوم غرب کابل خواهم بودو دراخر سرنوشتم یا اسارت است و یاشهادت .
استاد واقعان به این وعده وفا کردو تا اخرین لحظه در کنار مردم باقی ماند اما پس از انکه غرب کابل در محاصره شدید قوای پلید و کینه توز شورای نظار و وهابی های اتحاد سیاف از یک طرف و قوای غدار و خیانتکار گروه مهاجم و عهد شکن طالبان از طرف دیگر قرار گرفت استاد تا اخرین نفس مقاومت مردم را رهبری کرد و در مقابل گروه عهد شکن طالبان تا اخرین فشنگ خود نبرد بی امان را ادامه داد اما بالاخره به تاریخ 1373/12/21 توسط گروه غدار طالبان که قران در دست وبا شعاری صلح در افغانستان امده بودند به اسارت گرفته شد و سخنگوی انان به طور رسمی از رادیوها اعلام کردند و مقتضای عرف بین المللی ووجدان انسانی این بود که انان در برابر حفظ جان و سلامتی استاد شهید و وهمراهانش مسئول باشند اما بر خلاف تمام این مقررات استاد ویارانش را به تاریخ 1373/12/22 به طرز فجیع و ان چنان به رگبار بستند که حتی در شناسای جنازه ها مشکلات زیادی پیش امد باند کثیف شورای نظار نیز با عمل جنایت کارانه خود در غرب کابل پس از اسارت استاد شهید نشان دادند که حاضر اند به تعبیری یکی از سربازان شان خون مردم هزاره را سر بکشند و به هرجنایتی دست بزنند و هست و بود مردم را غارت کنند منازل مسکونی را ویران کنند
اما واقعان این کمال نا جوانمردی است که انسان از مردم غیر نظامی و بی دفاع و از کودکان و پیر مردان انتقام بگیرند و این عمل است که کلیه جنایتکاران تاریخ در برابر حق جویان و ازادیخواهان به ان دست یازیده اند مگر در تاریخ اسلام نخوانده ایم که لشکریان کینه توز یزید بر نعش مطهر فرزند رسول خدا امام حسین (ع,)و یارانش اسب دواندند و خیمه گاه ان حضرت را به اتش کشیدند و اثاثیه ناچیز انان را به غارت بردند و کودکان و زنان را اسارت گرفتند ! و این چیزی است که در تارخ 22 و 23/12/1373 در کارته 3 و کارته 4 و قلعه شاده و دشت ازاده گان و سایر مناطق غرب کابل توسط قوای شورای نظار یک بار دیگر تکرار شد .
به هر حال دشمن نا بکار بهترین شخصیتهای مجاهد و مقاوم مارا از دست ما گرفت همچون استاد اخلاصی جاغوری و استاد عید محمد ابراهیمی و استاد جنرال ابوذر غزنوی و استاد قائمی وبرادر مجاهد وفداکار و پر تلاش سید علی علوی که درطول سالهای جهاد و همیشه در سفر و حضور در جبهات و در مهاجرت و در همه جا در کنار استاد شهید مزاری بود و هم محافظ او بود هم یارو همکارش و هم دوست وبرادرش که لحظه ی از استاد شهید جدا نشد و سر انجام در حین شهادت نیز روح انان با هم سوی ملکوت اعلی عروج کرد .
هرچند استاد شهید از میان ما رفت و ملت را عزادار ساخت اماخون مطهر او بیش از پیش درخت تنومند وحدت را درمیان ملت به ثمر نشاند و عشق به او و ارمان او تا عمق جانها جاویدانه شد و از همین رو بود که ملت وفادار او تصمیم گرفتند پیکر پاک و مطهر اورا و یارانش را در طول صدها کیلومتر در مناطق هزاره جات تشیع کنند که این چنین تشیع و قدر دانی در طول تاریخ هزاره جات بی سابقه وبی نظیر است .
گرچه بسان ستاره ای بود که در اسمان مردم ما دیر طلوع کرد و خوش درخشید اما زود غروب کرد لیک پرتوی را که در عمق دلها و جانها افکند برای همیشه روشنگر راه ما و هدایتگر کاروان نهضت ما خواهد بود .
امروز فرزندان او در کابل هزاره جات و دردیار غربت ایران – پاکستان – و امریکا و لندن و ...........یک بار دیگر با روح بزرگ او عهد میبندند که تا تحقق ارمانهای بلند و تا فتح قله های شرف و عزت و ازادگی و تا ریشه کن ساختن جرثومه های فساد و خیانت و عهد شکنی از سر زمین خود ارام نگیرند و علم سرخ خونین اورا به زمین نگذارند .
پس سلام بر تو ان روزی که ازاد زاده شد ی و ان روزی که مردانه قیام کردی و ملتی را سرفراز ساختی و ان روزیکه باز هم مردانه به پیشواز شهادت شتافتی و سلام بر انروزیکه که سرخ رو و خونین جامه بر انگیخته شوی و در محضر اقدس الهی بر مظلومیت مردم خود و بر قساوت و نامردی و نامردمی دشمنان به شهادت بایستی و جنایتکاران را رسوا سازی .
(برای تفصیلات مکمل تشکیلات حزب وحدت رجوع شود به کتاب از کنگره تا کنگره نوشته اقای عرفانی )
| ||||||||||||
|
|
||||||||||||
|